طراحی سایت طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت
ثبت دامنه و هاست لینوکس

X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 27 فروردین 1387
 
نگاهی به موسیقی قوالی در هند و پاکستان (I)

موسیقی به ژرفای وجود انسان

کافی است به نزدیکترین فروشگاه محصولات فرهنگی بروید تا در بخش موسیقی ملل “world music" آن بتوانید حداقل یکی از آثار نصرت فاتح علی خان را ببینید.

این هنرمند بزرگ، انقلابی در موسیقی قوالی پاکستان ایجاد کرد و آن را به جهانیان شناساند. البته پیش از او هم عده ای در این زمینه تلاش کرده بودند،اما محبوبیت وشهرت خاص او به دلیل تکنیک منحصربه فرد آوازش است. تلاش او برای ادغام موسیقی غربی مانند تکنو با قوالی باعث خلق آثار خارق العاده ای شد.

پدر این هنرمند هم از قوالان بزرگ پاکستان بود و چون سختی این کار را می دید نمی خواست پسرش راه او را دنبال کند و او را تشویق کرد که تحصیلاتش را در زمینه پزشکی دنبال کند.

اما این پسر خجالتی از همان ابتدا به کار پدر علاقمند بود و پنهانی از کلاسهای او استفاده می کرد؛ تا اینکه یک روز پدر صدای او را شنید و فهمید پسرش در این زمینه استعداد زیادی دارد، به همین دلیل به او آموزش داد، اما متاسفانه مدت کمی پس از آن پدر در گذشت و این آموزش ها نا تمام ماند. اولین اجرای فاتح علی خان در جمع روز چهلم درگذشت پدرش بود که توجه زیادی را به خود جلب کرد؛ در آن زمان او تنها 16 سال داشت.

نصرت فاتح علی خان در مورد قوالی می گوید:“ باید ترانه های قوالی را از ژرفای وجودتان حس کنید،بدون حضور قلبی نمی توان قوال خوبی بود.”

پایه های قوالی بر عرفان استوار است، شاید به نظر تفاوت هایی با یکدیگر داشته باشند،اما نمی توان روح عرفانی آن را انکار کرد. در قوالی باید حمد(سپاس خداوند) و نعت رسول اکرم و تکریم پرهیزگاران را ادا کرد. اینها اساس قوالی هستند و هیچگاه تغییر نمی کنند، تنها اندکی تغییرات تکنیکی و فنی به دلیل گذشت زمان و ذوق و ابتکار خواننده موجب تمایز آن می شود.

“شاهنشاه قوالی” کنسرت های متعددی در ایران، ژاپن، هند، آمریکا، فرانسه، امارات متحده عربی، انگلیس، اسپانیا، استرالیا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان برگزار کرد و با هنرمندان بزرگی مثل مارتین اسکورسیزی، لوچیانو پاواروتی، مایکل بروک، الیور استون، تیم رابینز، رادی ودر، ریک رابیس، پیرل جم و شکار کاپو آثاری به یاد ماندنی خلق کرد.

فاتح علی خان اشعار غنی صوفیان را تاثیرگذارتر از آنچه بودند، اجرا کرد و کلام و موسیقی را در مجالس وجدآور الهی با یکدیگر ادغام کرد؛ موسیقی او تداعی کننده هارمونی کرات آسمانی است.

این هنرمند بی همتا عاشق غذا بود و در نهایت هم همین علاقه و اجراهای طولانی بدون وقفه باعث شد که در شانزدهم آگوست 1997 در سن 48 سالگی او این جهان را ترک کند.

ریشه های اسلامی و سماع
قوالی از لحاظ فرم بسیار به سماع صوفیان شباهت دارد و هدف هر دوی آنها نزدیکی به پروردگار است. در مورد تاثیرات موسیقی بر شنونده اولین بار دانشمند بزرگ ایرانی،فارابی، در کتاب معروف“ الموسیقی الکبیر” مطالبی نوشت. اما اولین کسانی که پی بردند موسیقی می تواند شنوندگان را حتی به حال خلسه نیز درآورد، گروهی از فیلسوفان ایرانی به نام “اخوان الصفا” بودند. غزالی هم در بخش هشتم کتاب “الحیا العلوم الدین” به نام “کتاب آداب الاسماع و الوجد” که از مهم ترین گنجینه های صوفی هاست، مطالب جالبی دارد.

با استفاده از این کتاب و آثار دیگر نویسندگان معاصر غزالی می توانیم به خوبی مجالس سماع را مجسم کنیم. توضیح مفهوم “سماع” چندان ساده نیست، چون برای شنوندگان مختلف معنای متفاوتی دارد. اما در کل درون مایه ای الهی دارد. در مجالس سماع به طور عمده تکخوان ها آواز می خوانند و گروه کر و سازهای مختلف آنها را همراهی می کنند. شنوندگان همان طور که نشسته اند و گوش می دهند کم کم به حال خلسه در می آیند و برای بازگشت به حال طبیعی و آرامش موسیقی خاصی اجرا می شود.

ورود و گسترش قوالی در شبه قاره هند
قوالی از قرن دوم هجری شمسی در ایران متداول بوده است. اما بنیان گذار آنچه که ما امروزه به عنوان قوالی می شناسیم، امیرخسرو دهلوی شاعر و موسیقی دان بزرگ هندی ایرانی تبار قرن هفتم هجری است. پدر او به دلیل حمله مغول ها به ایران ناچار به هندوستان رفت.

امی خسرو که در موسیقی هندی و ایرانی استاد بود به قصر سلطان دهلی راه یافت و به خاطر معرفی کردن سازهای ایرانی و عربی به موسیقی جنوب آسیا محبوبیت خاصی به دست آورد. او دو فرم مهم موسیقی ایرانی و عربی “ترانه”و “قول” را به آنها شناساند؛ گفته می شود که ریشه موسیقی قوالی امروز هم این دو فرم موسیقی هستند.

گفتگوی هارمونیک

دوشنبه 26 فروردین 1387

تفکیک دوره های تاریخی شعر وادب بلوچ:

 

On Poetry 1 

 

بقلم مبارک رازگو فروردین 1387

اولین دوره قابل ردیابی شعر بلوچستان به دوران معروف به عصر "چاکر" اول بر می گردد که قدمتی تقریبا هزار ساله دارد. در این دوره عشایرکوههای بلوچستان بدون حضور طبقه های فعلی جامعه مانند حاکم و روحانیون مذهبی و با آزادی عمل ناشی از ضعف نظارت حکومت مرکزی به جولان دادن مشغول بوده و جنگ و ستیز های خود را در قالب شعرهای حماسی و رجز خوانیهای منظوم ثبت و ضبط می کردند.

اشعاری از شاعرانی چون " بی بکر" و " شولان" از آن دوره به جا مانده است که نشان می دهد وزن عروضی در آن مقطع چندان مورد توجه نبوده و و جود ریتم و آهنگ مناسب برای شاعران کفایت می کرده است.
دوره دوم شعر و شاعری گویا با گسترش روستا نشینی آغاز شده است که طی آن عده قابل توجهی از افراد با سواد که به اصطلاح " ملا" نامیده می شدند (معادل میرزا در زبان فارسی) پرچم داران و موتور محرک ادبی جامعه بوده اند.
شاعرانی چون " ملا فاضل"، " ملا بوهیر"، "ملا قاسم"، " ملا بهرام" و دیگران در این مقطع ظهور کرده که علاوه بر اشعار سرودن اشعار حماسی، بیان پند و اندرزهای اخلاقی، تجربیات زندگی ، حکایات و افسانه ها و نهایتا موضوعات مذهبی را از طریق شعر در دستور کار خود قرار داده و عملا باعث شکل گیری فولکلور بلوچی شده اند.

گروهی معتقدند در این دوران بود که با پایان دوره صفوی و اشغال ایران توسط افغان ها و ورود افراد و اقوامی از آن سرزمین به عنوان مدعیان حکومت محلی، طبقات فعلی جامعه بلوچ و بخصوص طبقه خوانین شکل گرفته و نهادینه شده اند. اهمیت موضوع اخیر آنجاست که با ورود به دوره خان و سرداری، محافل و مجالسی تحت عنوان " حاکمی دیوان"، بصورت دربارهای کوچک دور آنان تشکیل گشته و شاعران، یعنی همان ملا ها یا میرزاهای محلی تبدیل به نقال و چراغ مجالس آنان شده و این موضوع عملا محافل ادبی اولیه را نهادینه نموده است.

صرف نظر از اشعار ادبی حائز اهمیت، انواع اشعار و تصنیف های های دیگری چون لیکو و زهیرونک ( نوستالوژی یا واگویه های دلتنگی و غربت)، موتک ( مویه)، نات ( همان نعت یا اشعار مذهبی در ذکر بزرگان دینی و مشایخ)، سپت ( اشعار لحظات خوشی جمعی مانند تولد بچه) و نهایتا صوت ( تصنیف های موسیقی شاد و لحظات طرب مانند عروسی) در فرهنگ بلوچی موجود می باشد که احتمالا خلق و پرورش آنها بطور عمده در این مقطع صورت گرفته است.

Poetry 



دوره سوم را باید دوره بیداری نام نهاد. دوره ای که عطش یافتن جایگاهی مناسب برای زبان وفرهنگ خود در وجود بلوچ شعله کشید. اودر حالیکه خود را در معرض بمباران فرهنگ های منطقه ای و جهانی می دید، آگاه شد که تاکنون برای حفظ و ترویج فرهنگ خود گامی موثر برنداشته و در خوابی سنگین بوده است. او انبوه کتابها و نشریات و فیلم ها و برنامه های رادیویی و تلوزیونی را می دید که به همه زبانها نشر و تولید می شوند و در این میان از زبان باستانی آریایی بلوچ نشانی نیست.


می گویند " سید ظهورشاه هاشمی" طلایه دار این جنبش هنری ادبی دیر هنگام بوده است. تا قبل از آن بلوچ حتی فرهنگ لغتی برای خود گردآوری نکرده و اشعار رزمی و بزمی اش تکراری و فاقد جذابیت های ادبی شده بود.
نهضت بیداری ادبی بلوچ را نه فقط ادیبان، بلکه اهل موسیقی نیز با جدیت همراهی کرده تا از موسیقی بعنوان تنها رسانه ادبی خود بیشترین بهره را جسته و حتی المقدور جبران مافات نمایند.

جملات نعت ها و اشعاربلوچ تا آن زمان بدلیل بی سوادی و مکتوب نشدن تحریف شده و کمتر دارای عنصر خیال، صنایع ادبی، و مفاهیم ارزشمند بوده و به جای مفهوم و وزن عروضی، عمدتا به به آوردن قافیه ای در ابیات بسنده می شد. چنین اشعاری طبعا طبع جوان وپویا نسل جدید را راضی نمی کرد و نتیجتا موسیقی های هندی (بالیوود) و فارسی (لس آنجلسی) به سلاخی جسم بی رمق ادب و هنر بلوچ پرداخته بودند.

آرام آرام اوضاع تغییر کرد. اکنون دو سه دهه می باشد که بوضوح شاهد به ثمر نشستن زحمات نسل قبلی می باشیم. دیگرغزل سرایان بلوچ همچون "مبارک قاضی" و " جی آر ملا" و "بشیر بیدار" و دیگران، با همراهی موسیقی همه جا شناخته شده هستند. در تاکسی، مراسم عروسی، منازل و محافل خصوصی دیگر کمتر می بینیم که شعر و موسیقی بلوچ به نوع هندی و فارسی اش ترجیح داده شود. عده خوانندگان ماهتاک های بلوچی سیر صعودی دارد و گروه های فیلمسازی بلوچ و لو به شکلی آماتور گونه در حال باز کردن راه خود به قلوب هم زبانان شان در جای جای جهان بوده و دیگر حتی کسانی که عاشقانه پایبند آن نیستند، همراهی با قافله ادب و هنر بلوچ را برای خود افتخار می دانند.

مبارک رازگو برای همه زحمتکشان فرهنگی و ادبی صاحبنام و گمنام جهان بویژه همزبانان بلوچش آرزوی بهروزی و موفقیت هر چه بیشتر دارد. این مطالب هنوز ناپخته و در حد فرضیه است. لذا نقد شما عزیزان یاری رسا ن ماست.
فروردین 1387
http://www.insidechild.blogspot.com/
یکشنبه 25 فروردین 1387

دیداری با کهن مرد ادب و موسیقی بلوچ: استاد غلامرسول دینارزهی


بقلم مبارک رازگو- فروردین 1387


آرام راه می رود، قبل از خودش، گامها و حرفهایش، این لنگ بنفش و صورتی روی شانه اش است که خود نمایی می کند. همان لنگ قدیمی هزار کاره بلوچ ها که امروزه کمتر دیده می شود؛ برای آنها که او را دوست می دارند این سمبل شعر و موسیقی بلوچ است دور گردن او!

استاد "غلام رسول دینارزهی" در جمع فرهنگ دوستان بلوچ و دوست داران فرهنگ بلوچ در جای جای دنیا نیازی به معرفی ندارد. کهن مرد موسیقی- خواننده سابق و آهنگ ساز همیشه- پرورنده شعر و ادب و از پیشکسوتان انجمن های ادبی بلوچ.

همه جا نامش هست، اما خود در چابهار ساکن است؛ در سکوت و رها از مال دنیا و هیاهوی سیاست پیشگان و فرصت طلبان. می گوید راضیم؛ مردم پول دار می شوند تا بواسطه ماشین و املاکشان احترامی کسب کنند، من خود بی هیچ داشته ای از آن دست عزیز و محترم هستم. این را می گوید ولی کتمان هم نمی کند که محرومیت های بسیاری هم دارد.

یادم می آید در نوشته ای (منشتر نشده) الهام بخش من گردید که بنویسم: " ...او که آرام و بی ادعا در کوچه های فقر قدم می زند در حالیکه دو قدم آنطرفتر، پیشخوان دکه های CD فروشی ها با تصویر او مزینند. صدای موسیقی است از ماشین ها که گذر می کنند. آهنگ های اوست که خوانند گان بلوچ می خوانند. او همچنان آرام می رود."

یادم می آید که چند سال پیش او را مذمت کرده و بحث نمودم که چرا همه چیز را زبان بلوچی می داند و بس! در حالیکه هستند بسیاری که انسانند و خوشفکر وبه رنج انسانهای محروم می اندیشند اما رنج بلوچ را منحصر به زبان او نمی دانند و نه زبان را یگانه کلید حل مشکلات، و نه دست کم خود شرایط آنرا دارند که به یاد گیری و گسترش زبان بپردازند. خوب درک می کردم که عشق به زبان نمی گذاشت او به چیزی دیگر هم اهمیت بدهد.

امروز هم با او به صحبت نشسته ام، هنوز هم بر عقیده خود مصر است و از دیگران می خواهد که قبل از هر چیزی بروند سراغ احیاء زبان مادری خود. در ذیل چکیده ای از آنچه که در این گفتگو از او یافتم نقل می گردد:

استاد از تلاش های چنددهه خود می گوید، از فعالیت هایش در صدا و سیمای استان، از تلاشهایش در دوران جنگ و هنوز از بی مهری های آنانی که لطافت روحیه هنرمند را نمی فهمند دلی غمگین دارد.

استاد از تلاشهای اولینش در تشکیل انجمن های ادبی زبان بلوچی می گوید و از همراهان نخستین و ثمری که هم اکنون در بخشهای قابل توجهی از بلوچستان جنوبی قابل مشاهده است. اندیشه ایجاد گروه های ادبی بلوچی با همراهی چند نفر کمتر ازعده انگشتان دست شروع شد ، در حالیکه هم اکنون صرفا در حوزه چابهار حدود سیصد نفر فعال بلوچی نویس اعم از شاعر و نویسنده را شامل می شود که علاوه بر برپایی جلسات شعر و ادب و گردهم آیی ها، کتابها، دیوان شعر و مقالات متعددی نیز از آنان به چاب رسده است.

استاد خوب به درک این نکته ظاهرا ساده رسیده است که اخلاص می خواهد این میدان فرهنگ و هنر و می گوید که اکنون فهمیده است " نه هر کو سر تراشد قلندری داند...". می گوید همه آنانی که علاقمند و همراه انجمن های ادبی اند، لزوما ادب دوست نیستند و دردمند. او فهمیده است که بعضی ها آمدند و می آیند به جمعشان تا مردم آنان را فرهیخته و دردمند فرهنگ بدانند. و یا اینکه از جمع های ادبی برای خود وزنه ای بسازند در کشاکش معاملات اجتماعی و سیاسی، خصوصا اگر رای و انتخاباتی مد نظرشان باشد.

درد مهم دیگر استاد تفکر آنانی است در جامعه بلوچ، با موسیقی از در مخالفت در آمده و آنرا برای گوش دیگران نیز بر نمی تابند.

زبان طنز استاد را نباید از نظر دور داشت، اوج شیرین زبانی او هنگامی است که کار را از گریه گذشته می داند و زبان به طنز و خنده می گشاید.

استاد البته طبق طبیعت شاعرانه اش، در مورد قوم بلوچ عقاید خاصی دارد که دست کم در نگاه اول اغراق آلود به نظر می رسند. او می گوید که " کوروش" و "داریوش دوم" از نژاد بلوچند. و البته این از جهاتی حرف عجیبی نیست. او بلوچی را نزدیک ترین زبان به زبان هخامنشیان و اوستا می داند و مثالهای واژگانی بسیاری در این خصوص دارد.
مبارک رازگو خوب می داند که استاد هنوزهم تنهاست در این راه طولانی....
یکشنبه 25 فروردین 1387
دونلى نواز بلوچ
شهاب میرزائى

جادۀ زاهدان-خاش خشک است و تا چشم کار می کند برهوت و بیابان. اما از دوراهی خاش-ایرانشهر به یمن حضورتفتان کوه و دوقلوهای آتشفشانی اش مسیری سبز آغاز می شود.

هر چقدر به پهره قدیم یا همان ایرانشهر جدید نزدیک می شویم، جاده پر پیچ و خم تر می شود و خاک و خاشاک، جایش را به صخره و سبزی می دهد.

تا چشم کار می کند نخلستان است و زمین های سر سبزی که غلات و تره بار در آن ها کاشته می شود. گاه و بیگاه شترهایی کنارجاده ایستاده اند در حال نشخوار و نگاهی با طمأنینه به چهارپایان فلزی و مسافرینی می کنند که برق آسا از کنارشان رد می شوند.

در مرکز ایرانشهر، کمی دورتر از قلعۀ قدیمی موسوم به ناصری، ایستگاه ماشین های بمپور است. همراه مسافران دیگر، راهی یکی از کهن ترین شهرهای ایران زمین می شویم که تاریخ و افسانه در آن به هم پیوسته اند.

شهری که قدمتش به دوران ساسانیان باز می گردد و در ایران باستان به آن ، پن هل می گفته اند به معنای شهر آخر. بعضی هم اسم قدیمی آن را بهمن پور می دانند که برگرفته ازنام بهمن پسر اسفندیاراست.

قلعه ای کهن و سترگ که از گزند باد و باران و روزگار رخسارش درهم شکسته، بر بلندای تپه ای در ورودی شهر، جلوه فروشی می کند.

پاتینجر، جهانگردی که در قرن نوزدهم  به این دیار سفر کرده دربارۀ آن می گوید "مردم منطقه اعتقاد دارند، روزی حاکم بمپوربه لشگریانش دستورداد که هرکدام توبره ای خاک برای ساختن قلعه بیاورند و تعداد آن ها آنقدر زیاد بود  که قلعه ای با این عظمت ساخته شد."

یکی از تلخ ترین خاطرات مردم بمپورهم به این قلعه بازمی گردد. هنگامی  که لشگریان قاجار برای سرکوبی قیام آقاخان محلاتی ومتحد محلی اش، والی بمپور، به این جا آمدند چنان فجایعی به بار آوردند که هنوزبلوچ ها به فارس ها، قجر می گویند.

حالا نام بمپورهمراه شده است با نام استاد شیر محمد اسپندار. کسی که او را  بزرگترین دونی - دونلی - نواز ایران و همۀ بلوچستان- بلوچستان ایران و پاکستان – می دانند. کسی که دکترای افتخاری موسیقی خود را ازفرانسه گرفته است.

در بمپور، سراغش را از هر کس می گیریم با خوشرویی جواب می دهد و راه خانه اش را نشان می دهد. خانه ای خشتی با سقفی چوبی، که دور تا دور حیاط اش را بلوک های خاکستری سیمانی احاطه کرده اند.

در می زنیم و پیرزنی پرسان می شود که کیستیم؟ می گوییم از تهران آمده ایم برای تهیه گزارش. در را به آرامی باز می کند وبه  درون خانه دعوتمان می کند.

آخرین روزهای تابستان است، اما همچنان هرم گرما، چشم وپیشانی را می سوزاند. خنکی خانه فرصتی است برای لختی استراحت. همزمان با ورود  ما، پنکه سقفی حرکت آرام خود را شروع می کند و همسرش برایمان آب می آورد.

چند دقیقه بعد از دری کوچک، پیرمردی خوش سیما با چشمانی به رنگ آبی آسمان وارد می شود. خوش سخن و بذله گوست ومتولد ١٣٠٦.

از کودکی و یتیمی و فرارش به پاکستان می گوید. این که با تنهایی و فقر در آن جا زیسته و در انقلاب استقلال هند شرکت داشته و بعد ها که بزرگ شده و سر وسامانی گرفته، یاد یار و دیارافتاده و سال ١٣٣٧ به وطن بازگشته و حالا سال هاست که در بمپور زندگی می کند.

زراعت بر روی سه هکتار زمینی که دارد کار و وسیلۀ معاش اوست. خرمای نخل هایش را تعارفمان می کند. دربارۀ وطن می گوید: وطن آنجاست کآزاری نباشد   کسی را با کسی کاری نباشد.

اسپندار جهان را  به بهشت و برزخ و دوزخ تقسیم  می کند و می گوید: از ما بهترانِ آن وردنیایی در بهشت اند، شما دربرزخ و ما که این جاییم در گرمای دوزخ.

سفرهای زیادی به سراسر دنیا داشته و از اروپا  تا آمریکای شمالی و جنوبی را درنوردیده، با سرخ پوست های پانامایی، همزاد پنداری می کند و درد مشترک شان را گرمی هوا می داند.

اسپنداردربارۀ دونی می گوید: محلی ها به آن دونلی می گویند و از خانواده نی است. هنگام نواختن، هردو نی را در دهان می گذارم، اما نی مونث را اندکی پایین تر از نی مذکر قرار می دهم. تنها از شش سوراخ نی مذکراستفاده می کنم و نی مونث برای واخوانی است و سه سوراخ آن را گاهی می نوازم.

به خاطر ما که به قول خودش از پایتخت به این گوشه ایران آمده ایم ، نی هایش را می آورد، کلاه بلوچی اش را بر سر می گذارد، چمباته می زند و با زبان روزه می نوازد.

هوش عجیبی دارد و همچون هنرپیشه ای  که می داند کدام دوربین روى اوست، بی محابا جلو لنز دوربینی که جلو و عقب می رود و دیافراگمی که باز و بسته می شود، پرده و پر می گشاید.

نوای سحر انگیز دو نی اسپندارکه گویی از اعماق قرون و اعصار می آید، دست خیال را می گیرد و می برد تا بی نهایت جان و جهان و جان جهان.

سه شنبه 13 فروردین 1387

Borhanzahi with Ostad Sattar Borhanzahi AND Ostad Shafie Mohammad

Baloch in Quette Balochistan in 1983

 

 

 

 

Borhanzahi in a BSO consert in Turbat Balochistan in 1984 

 

 Borhanzahi at the music college of Stockholm in 2004

 

 Borhanzahi`s consert in London 1992.

 

 

 Borhanzahi in a BSO consert in Turbat Balochistan in 1984

 

دوشنبه 12 فروردین 1387
دوشنبه 12 فروردین 1387

زهیروک

 



صبح سر کلاس موسیقی ِ نواحی ، آقای درویشی دو ساز* از موسیقی بلوچ را برای بچه ها
پخش کرد. زهیروک و سیمرغ.
من به کلاس ِ از درون آکوستیک شده نگاه می کردم ، به موزاییک های کهنه ی کف و زمین ِ
غبارگرفته ی پای تخته... و صدای سحرانگیز ساز شیخ صابر فادری از دراویش بلوچستان ،
به فضای دیگری تعلق داشت.. به خودم می گفتم ما این موسیقی را گوش می دهیم و در نهایت
می گوییم چیز ِ غریبی بود ، اما اویی که می نوازد، زندگی می کند با این نوا.
هر محیط ِ زیستی فضایی را می سازد و آن فضا گونه ای از زندگی را ایجاب می کند.
در فضای ـ به واقع ـ غیر انسانی ِ شهر های ما و در راس آن ها تهران ، چه قدر شرایط درک
چنین موسیقی ای وجود دارد؟
این صدا از دنیایی بی فشار و اضطراب می آید. فارغ است صدایش از بار ذهن. باید چنگ زد
به این نوا.
به قول آقای درویشی در زندگی گذشته هر چیزی زمان خودش را داشته . هر غذایی وهر آوازی
و کلامی زمانی داشته. این زندگی ِ ماست که این طور تکه تکه شده.
. نه می گویم و نه می شود که بازگردیم به آن گونه از زندگی . اما زمانی که دیگر انسانی
این صدا را درک نکند انگار زبانی را برای همیشه دفن کرده. تکه ای از خودش را.
مقام یا ساز ِ زهیروک را مادر آوازهای بلوچ گویند . در اصل مقام آوازی ست که با ساز
هم نواخته می شود. از زهیروک بسیاری مقام و ترانه ی دیگر منشعب می شود.


* در بلوچستان به مقام ِ موسیقی ساز گویند

چهارشنبه 7 فروردین 1387
موسیقی برای درمان
 
درمان- همشهری آنلاین:
تقریبا هرکسی زمانی از موسیقی برای آرامش‌بخشیدن به خود و شاید سرزنده‌شدن استفاده  کرده است.

اما رشته موسیقی‌درمانی از موسیقی بسیار بیشتر از استفاده می‌کند، از درمان افسردگی گرفته تا مقابله با سرطان.

خانم چریل دیلئو، استاد موسیقی‌درمانی و رئیس "مرکز پژوهش درباره هنرها و کیفیت زندگی" در دانشگاه تمپل در فیلادلفیا در این باره می‌گوید: "موسیقی‌درمانی یک شیوه مبتنی بر شواهد است که که می‌تواند از طریق تجربه موسیقی و رابطه‌ای که میان مُراجع و درمانگر به وجود می‌آید، بر تغییرات در حوزه‌های جسمی، روانشناختی، اجتماعی و شناختی تاثیر بگذارد."

دیلئو توضیح می‌دهد که موسیقی‌درمانی چرخاندن موج رادیو و گوش دادن به موسیقی دلخواه برای تمدد اعصاب نیست: "خودیاری از طریق موسیقی را نمی‌توان موسیقی‌درمانی خواند، گرچه بسیاری از افراد از موسیقی برای آرامش‌بخشیدن یا سرحال آمدن یا همراهی با ورزش استفاده می‌کنند."

اما به گفته دیلئو موسیقی‌درمانی: "شامل فرآیندی بین‌فردی است که از طریق آن یک درمانگر تعلیم‌دیده از دانش و مهارت‌های خود برای پرداختن به نیازها و مسائل ارزیابی‌شده مُراجع استفاده می‌کند."

او می‌افزاید: "گرچه بسیاری از افراد به طور شهودی می‌دانند چگونه از موسیقی برای خودشان استفاده کنند، هنگامی که موسیقی در فرآیند موسیقی‌درمانی بوسیله یک درمانگر آموزش‌دیده مورد استفاده قرار می‌گیرد، می‌تواند وسیله‌ای قدرتمند برای دستیابی به پیامدهای مثبت جسمی، روانی شناختی و اجتماعی باشد."

استفاده‌های موسیقی‌درمانی به گفته دیلئو گوناگون هستند. او می‌گوید موسیقی‌درمانی را می‌توان برای کاهش‌دادن اضطراب بیماران بستری که باید تحت اعمال پزشکی مشکل قرار گیرند، مورد استفاده قرار گیرد. موسیقی‌درمانی می‌تواند به کاهش درد و بهبود خلق کمک کند. همچنین موسیقی‌درمانی می‌تواند به بیماران افسرده کمک کند تا احساسات‌شان را بیان کند.

gettyimages

در "موسسه موسیقی و کارکرد عصبی"  در نیویورک موسیقی‌درمانی برای درمان آرام کردن بیماران مبتلا به  آلزایمر و کمک به آنها برای بهبود حافظه‌شان مورد استفاده قرار می‌گیرد.
در بیمارستان کودکان مموریال در شیکاگو، الیزابت پوسیاسک از موسیقی‌درمانی برای کمک به والدین جدید در آرام‌کردن نوزادان‌شان استفاده می‌کند.

او می‌گوید: "موسیقی یک منبع طبیعی سرگرم‌شدن است. هنگامی که کودک به وضوح آشفته است، وارد آوردن تحریکات جدید (پخش موسیقی) دست کم به طور موقت حواس کودک را به خود متوجه خواهد کرد و از موضوع پریشان‌کننده منحرف خواهد کرد.

 صدای آوازخواندن پدر و مادر تقریبا آرامش‌بخش‌ترین صدا برای نوزاد است. هنگامی که  موسیقی و یا آواز به طور مرتب مورد استفاده قرار گیرد، می‌تواند به یک مراسم آرامش‌بخش بدل شود، نوزاد یاد می‌گیرد که موسیقی را با آرامش‌یافتن یا خواب مربوط می‌کند."

به گفته دیلئو موسیقی‌درمان‌گران باید یک دوره چهارساله دانشگاهی بگذرانند، مورد تایید هیات (بورد) تخصصی قرار گیرند، و نیز یک دوره انترنی تحت‌نظارت را بگذارنند و در امتحان ملی نیز قبول شوند.

البته به گفته  کاترین پاکت مدیر پزشکی ذهن - بدن در "مراکز درمان سرطان آمریکا"  برنامه‌های موسیقی کمتر رسمی هم وجود دارد که  گرچه درمانگران با تایید بورد متخصصان ندارد اما از موسیقی برای کمک به بیماران استفاده می‌کند.

به گفته خانم  پاکت موسیقی می‌تواند پاسخ‌های آرامش‌بخش را فعال کند که تنفس عمیق، کاهش سرعت ضربان قلب و فشار خون, برطرف‌کردن تنش عضلانی و استرس را باعث می‌شود.

این حالت به بیماران سرطانی کمک می‌کند تا بهتر بخوابند، و اشکال در خوابیدن یکی از مشکلات شایع بیماران سرطانی است. آرامش‌ عضلانی همچنین به کاهش دردهای جسمی کمک می‌کند.

دوشنبه 5 فروردین 1387

Baluchi Musical Instruments

Balochi music

Culturally, from a musical point of view, two areas can be distinguished:
- the North, including the northern regions of Pakistan - Quetta and Mary, the Brahu’is mountains, as well as a mountainous region called Khorâsân (unrelated the region in Iran and Afghanistan bearing the same name), and the Iranian region of Zâhedan and Sarhadd;
- the South: from the Makrân (in Iran and Pakistan) to Karachi, an area where the styles of Kulwa, Dashtiâri and Karachi coexist. The tradition of the Makrân, which is presented here, may be considered to be the richest and most elaborate, and the least Urdu-influenced. However, most musicians tend to include melodies in the repertoire which originate from other regions.

The genres in professional music from the Makrân are:
- the shervandi, or bardic art, sometimes simply called “Baluchi classical music”, since it is the most sophisticated type. This is represented by a small elite of artists in the Southern centre of the country (Dashtiâri in Iran, and the region of Gwâdar in Pakistan);
- the nâzink (traditional wedding songs) and sowt, noqte and ghazal (songs);
- the guâti-damâli-shiki, which is a kind of trance music, with two or three types of repertoire corresponding to the various rituals.

For the most, Baluchi music owes its extraordinary development to a caste, or ethnic group, called ostâ, a word meaning “masters” (i.e. in the field of crafts or arts). The origins of this group are still unknown; it probably merged with Baluchi tribes (the Rend Zangeshâhi, Surizehi and Dâvudi, amongst others), and thus contributed its ancestral musical skills. A young master puts it this way: “The members of the tribe used to be idle and aggressive; apart from boasting about being Baluchi, they would do nothing. The ostâ are the ones who really created Baluchi culture”.

Almost all musicians belong to the ostâ social category, as do blacksmiths, goldsmiths and carpenters. Even though their social rank may be modest, they pride themselves on prestigious lineages. Many a musician proudly claims that he has “seven antecendents” haft posht - a ready made formula meaning seven previous generations of musicians. It is true that any good Muslim is supposed to be able to mention the names of seven of his ancestors; but these musicians could probably even trace their skills back tens of generations. As a matter of fact, there are reasons to suppose that the name luli, given to the masters of these musical techniques, refers to the nomadic group of the same name, which came from the East, and was mentioned in the ancient chronicles. Of course, no artist or craftsman would call himself a luli, yet, he cannot escape the social implications linked to this name, unless he has risen to the rank of the greatest epic singers (shervand, shergu), who are objects of public veneration.

 

On the whole, Pakistani and Iranian officials and institutions have no interest whatsoever in professional music, neither Baluchi nor any other, or in the fate of its representatives. There are no schools, conservatoires or waged music groups. The reason for this, in the first place, is that the Baluchi are a people without a state, a stubborn, uncontrollable people towards who the Penjâbi rulers of Pakistan feel a mixture of contempt and fear. Besides this, the Pakistani province of Baluchistan is ruled from Quetta, in the North, which has a different musical tradition. In addition, there is the inferior status suffered by the artists, the archaism of social and cultural structures, the abdication of responsibilities on the part of the elite and sponsors, the harsh nature of the country, etc. On the Iranian side, the Baluchi have the status of a colonised people. Therefore, they avoid contact with urban people, who consider them as a distant, and somewhat dangerous, minority. As a result, the Baluchi, although they are a people of Iranian origin, fairly close to the Kurds, turn rather to the East and South than towards Teheran. Famous masters such as Rasulbakhsh or Gholâmqâder, for example, have never played in Teheran, where musicians for all the other provinces of the country are regularly invited. The ultimate reason for this situation, rather than the difficult living conditions and inferior status of the musician, or of Baluchi people as a whole, could be their peculiar Gypsy mentality, being nomadic freedom-lovers, living from hand to mouth and always on the move.

سرود 

The sorud
 Baluchi professional musicians’ favourite instrument is the sorud, sometimes also called qeychak. Its origin is unknown, but in Rajasthan, the sorud is played by a caste of musicians (the sarinda langaw) of whom the Nepali gaïne, professional bards who sing while accompanying themselves on this instrument, are probably descendants. However, it is in Baluchistan that the making and playing technique of the sorud (sarinda) are by far the most elaborate. The sorud can be played with a perfection equal to that of the Indian sarangi. The names of the greatest sorud-makers have been preserved: the first of them was Loqmân (none of his instruments any longer exists), then came his son, Abdolkarim, the Allahbakhsh and Ali Mamad, and finally Emâmbakhsh (who died around 1990). We know nothing about what the sorud looked like before Lozmân, but it was probably still rudimentary. There exist 18th century representations of the sorud which show that this instrument was already used at that time by dervishes, to reach ecstasy. As for the masters of sorud-playing, they were not anonymous village musicians, but indeed, first-class artists whose names have been remembered and whose ancestors are known: Tolu, Nur Mohammad, Loqmân, Abdolbâi, Dorr Mohammad, Dâdan, Dâru, Khamisâ, , not to mention singers such as Sa’id, Hâji Abdolrahim, Mollâ Musâ or Saleh Mohammad...

The sorud is carved out of a block of weed (parpuk = tecomella undulata, or sometimes from mulberry tree) into a complex shape reminiscent of a skull. Its soundboard is made of gazelle or goat skin. It is set with four strings which are tuned almost like a violin’s: from low to high pitch, A E E (an octave lower) A; three of the strings are made of steel, the fourth (drone) is made of gut. Their sound is amplified by six to eight sympathetic strings, which are most of the time tuned as follows (from high to low pitch): B G sharp F sharp D C sharp B. The strings are only lightly touched with the fingertips of the left hand; the thumb does not rest on the neck, which requires less effort and therefore allows for a greater virtuosity.

Sorud playing has been developed as an art in its own right, with no need to be complemented by singing or percussion. As a matter of fact, even in vocal pieces, the sorud part could easily do without the voice, as can be heard in these recordings. The same could be said about the doneli and the benju. This is a cultural feature which is peculiar to Indo-Iranian peoples: in certain ten-centuries old Arabic musical treatises, the fact that these people were fond of music types which were devoid of song and lyrics, was already noted as a matter of curiosity...

According to an ancient story, Baluchi musicians were doomed by a khân’s spell to work intensely but to always have empty stomachs. It is true that a number of them, however popular, live a fairly humble life. Even the most beloved of all, Fayz Mohammad, whose voice was broadcast on the radio for years and whose songs are considered to be a national heritage, died in poverty. However, there are a few exceptions: when a singer or a sorud-player reaches the top of his art, surpassing all others, he can manage to live honourably from his music, and even a little better, through performing only at weddings and musical evenings. The best musicians go to Dubai, Bahrain and the other Emirates, and play there for their compatriots, of which many have emigrated to find work, and some have been populating whole villages for several generations.

 

The doneli
 The doneli is a double end-blown flute. It is also played in Sindh (algoza) and in Rajasthan (satara). The Sindhi masters of this instrument are said to all be of Baluchi descent, as is Khamisu Khân. But still, the doneli is a rare instrument. It is usually played solo, and is used for the whole repertoire, both profane and ritual, with the exception of the shervandi. Some people go into a trance exclusively to the sound of this instrument.

The right-hand flute, known as the “male”, has seven holes (producing a more or less chromatic scale); it is used to play the melody, and is supported by the left-hand flute, called the “maiden”, which has eight holes and only produces a drone. By plugging up the holes with wax, the sound of the drone may be altered according to the mode or the range of a given piece. The very accurate turning of the flutes in relationship to one another is obtained by sticking a piece of wax (or date palm fruit) onto the bevelled edge of the mouth piece.

To play the doneli, the musician places both flutes to his mouth, the left-hand one upside down and blows continuously (circular blowing). But blowing regularly is not enough. Particular accents, which distinguish the doneli from other instruments played with circular blowing, enable the flautist to ornate the melody with appogiaturas which sound like a supplementary part added to the drone. Any sorud piece or song can be played on the doneli, but with its own style, and, sometimes, intervals. For reasons of tessitura and tuning, these two instruments, sorud and doneli, are rarely heard together. The doneli is essentially played solo. It can even be played without tanburag accompaniment.

The benju
Some sixty years ago, a toy-sized instrument appeared, which came probably from Japan: the benju, a small oblong zither with a typewriter-like keyboard, derived from the spinet and dulcimer. Baluchi people doubled its size (to one metre in length), improved it, and created a playing technique which both wonderfully reproduces the finesse of professional music, and at the same time, allows a rhythmic drone similar to the tanburag. Its bright timbre matches quite well with that of the sorud, and some pieces even sound better on the benju than they do on any other instrument. This metamorphosis is mainly due to the work of Jom’e Surizehi.

The main string of the benju is double. On either side of it, accompaniment strings have been placed as follows: (C-G) / C C / (G-C) - in relative pitches. Its tessitura spans over two octaves and one tone; the chromatic scale is obtained from a keyboard with twenty five to thirty two round keys. Best used as a solo instrument, the benju also suits singing, but is rarely used in epic pieces

دوشنبه 5 فروردین 1387

 

بیا او مرید، بیا او مرید، بیا او مرید دیوانگیں

بیا او مرید، بیا او مرید، بیا او مرید دیوانگیں


بیا بیا کہ دیوانے کنوں، مولانگ و مستانگیں


سوتکگ ترا عشقءِ زراب، مارا غماں کرتگ کباب


تو ھانلءِ درداں زرئے، ما پہ وطن جانانگیں


چاکر تئی دوستءَ پلت، چما دگہ ڈنگاں وطن


تو سر پہ شیدائی شتئے، ما پیھناں زنداگیں


تو ھانلءَ اِشت و شتئے، ماڑیءَ میریں چاکرءِ


ما ھانلءِ ملکءَ ندوں، جوریں بدان دلمانگیں


اِشتے وطن پہ مکہءَ، لوچیں ملنگاں گوں شتے


مئے مکہ و ماس اِنت وطن، نیلوں وطن شاھانگیں


پردیس تو  ماں مکہءَ، شیئراں زھیرنالیں جتئے


ما کپتہ زندانءِ تھا، شیئراں جنوں رندانگیں


ھجرءِ چہ درد و دوریاں، بند بند وتی داغ داتگے


مئے بند و بنداں سوھتگنت، جوریں بدان مستانگیں


تو زرتہ کچکول و عصا، کوڑیں جھاں داتگ یلہ


در کپتگوں سربازیءَ، ماپہ پڑا مردانگیں


فرق ھچ نہ اِنت میگ و تئی، دردءَ و زردءِ آچشءَ


تو ھانلءِ عشقءَ گنوک، ما پہ وطن دیوانگیں


ماں شیئرو عشقءِ دپتراں، دانکہ جھان ھست اِنت توئے


ما ھم جھانءَ یات بوں، مں مجلساں پروانگیں


پُلیّں مرید، پُلیّں مرید، بیا گوں فقیری باطنءَ


گوشدار شیئراں شکّلیں، گوشتگ نصیر دیر زانگیں

شنبه 3 فروردین 1387

اسپندار در نخستین اجرا پس سیل بمپور که در آن خانه اش همانند کله قندی آب شده

 و اثاثیه زندگی اش زیر آوار مانده است .

                                                       

اسپندار و اولین اجرا پس از سیل

 

فریاد نی اسپندار در  زیر آب و آوار

 

دو نلی شیر محمد  اسپندار را سیلاب در زیر خروارها خاک مدفون کرد.

استاد شیرمحمد اسپندار در سال ۱۳۱۰ هجری شمسی در بمپور بلوچستان دیده به جهان گشود . در نوجوانی به پاکستان رفت و در سال ۱۳۳۷ با کوله باری از تجربه به وطن برگشت . وی تا سال ۱۳۶۲ برای نواختن موسیقی بلوچی از تک نی هم استفاده می کرده است .

او موفق به کسب دکترای افتخاری موسیقی سنتی از کشور فرانسه و دیپلم افتخار نوازندگی در ایران شده است . تندیس او و نخستین دونلی در موزه تهران به یادگار گذاشته شده است .

شیرمحمد اسپندار یکی از نوازندگان مطرح ساز دونلی در ایران و جهان است .

شیر محمد اینک خود و نی اش و سایر همشهریانش  گرفتار سیلاب شده اند.

 

 

                                 سیل بمپور

 

اینجا شهر  زندگی استاد بین المللی و دونلی نواز معروف و شهیر بلوچستان ( بمپور )  شیر محمد اسپندار است ، که پس از سیلاب سهمگین 25/10/1386، خروارها خاک بر تمام هستی زندگی مردم سخت کوش و نجیبش  فرو ریخته است .  شیر محمد ، بی پناه از خشم سیلاب بمپور ، همانند سایر بمپوری ها در انتظار کمک چشم به‌راهند.

 http://pahra.blogsky.com/

شنبه 3 فروردین 1387
"مـوسـیـقى انــــــــرژى سحــرانگـیـز"(3) / عمقلی

 

اما دانشمندان ایرانى نیزدرپژوهش خود ،درموسیقى درقرون گذشته نوشته هاى به یادگار گذاشته اند واز آن جمله اند کسانى چون فارابى ، ابن سینا و تنى چند که علمى ،دست به کاوش موسیقى زده اند.

بشنوید از زبان نویسنده: تصویری وجود ندارد 

شاعر ایرانى حافظ با شناخت کامل از موسیقى دست به سرائیدن آن غزلیات ماندگار کرده است وبه عبارتى اگر او دراشعارش ازنظم موسیقى قیائى بهره نمیجست اینچنین اشعارش بر دل نمینشست .

 

حاجت مطرب ومى نیست تو بُرقع بگشا              که برقص آوردم آتش رویت چو سپند  

 

شمس تبریزى ومولانا نیزدر اشعارروحانى خود بسیارازموسیقى استفاده کرده اند .

 

 بشنو ازنى چون شکایت میکند              واز جدایى ها شکایت میکند

از نیستان چون مرا بُبریدند                  از نفیرم مرد وزن نالیده اند

 

 

****البته سخن در مورد موسیقى در ایران وجهان همین چند نمونه نیست ودر مورد آن بسیار میتوان سخن گفت: ولى بنده فقط به نمونه هاى  چند بسنده میکنم ، تا دچار تکرار نشوم . با شروع اثرفرهنگى رنسانس در اروپا جوامع اروپائى با دست یابى به علوم مدرن بیشرفتهاى بسزائى در تمام شئون کردند وبلطبع موسیقى هم از این پیشرفت بى نسیب نماند دراروپا موسیقى راه خود را یافته بود، صنعت گران هنرمند سازهاى جدیدى اختراع کردند نت والفباى موسیقى به شکل امروزى درآمد وبا همت هنرمندان سخت کوش موسیقى داراى خط نوشتارى شد وبلطبع دیگر آن نواى دل انگیز در ذهنها مبحوس نبود ومیشد آنرا بجاى دیگر انتقال داد تا دیگران نیز از آن لذت ببرند در این ترکیب جدید موسیقى به دوبخش تبدیل شد موسیقى مذهبى وغیر مذهبى .موسیقى مذهبى که از دوران قدرت کشیشان بوجود آمده بود فقط در کلیسا وروزهاى دعا نواخته میشد وهنوز هم هست تنوع زیادى ندارد وفقط با یک ساز که اُرگ نام دارد نواخته میشود ****ولى موسیقى غیر مذهبى دراروپا با پیدا شدن مردان بزرگى همچون باخ ،شوبهن ،موتزارت وبتهون وبسیارى دیگر درآن فضاى آماده با هم راهى اُپرا به رشدى حیرت انگیزرسید . در پناه مکاتب جدید در موسیقى همچون کلاسیک ،رومانتیسم و امپرسیونیسم ،موسیقى دانان به خلق آثارى بینظیرى دست زدند وفرهنگ بشرى را غنى بخشیدند .هر چند که میان مفسران مکاتب موسیقى جدال بوده است ولى هر کدام از اینان در جاى خود دست به خلق آثارى بیمانند زدند ****با وجود پیشرفتهاى زیاد انسان هنرمند هنوز در همان فکرى بود که انسان نخستین بود یعنى تقلید از طبیعت وهنوز این عطش شناخت محیطش در او فروکش نکرده بود،ریمسکى کورساکف هنرمند روسى پیرو مکتب امپرسیونیسم، به تقلید از طبیعت سنفونى زیباى زنبور عسل را خلق میکند****واثر بعدى این نابغه  سنفونى شهر زاد است که به زیباى شرح حال شهرزاد قصه گو را بیان میکند جوانهاى بیش از انقلاب 57 که انس والفتى با رادیو داشتند وداستانهاى شب رادیو را پى میگرفتند  بخوبى آرم آن برنامه را به یاد دارند که همین قطعه زیبا بود. **** با دست یابى انسان مدرن به ابزار موسیقى هنرمند خلاق احساسات خود را بر بال رویائى موسیقى مینشاند وعشق همان داستان همیشگى است که انگار پایانى ندارد، اینبار این احساس زیبا درسنفونى دریاچه قو ساخته چایکوفسکى  نوازشگر تاروپود روح انسان میشود**** شروع قرن بیستم را باید ،قرن شکوفائى موسیقى دانست ،چرا که دستگاه ضبط صدا و رادیو براستى در تحول این پدیده سهم بسزائى داشتند ، ودر جهت جهانى شدن آن بسیار معصر بودند. گرامافون موسیقى را وارد خانه ها کرد. جوامع با  صنعتى شدن بشدت در حال پیشرفت بودند، موسیقى نیز در سیر تکاملى خود دچار تحولاتى عظیم شد .در این میان موسیقى دانان فقط به مسائلى همچون عشق وطبیعت ویا غوطه ور شدن میان هارمونیهاى کلاسیک بسنده نمیکنند،با شروع جنگهاى ضد بشرى جهانى موسیقى دانى به نام شتاکوفیچ درد و رنج و روى سیاه افریت مرگ ،جنگ وحماقت را با نتهاى موسیقى در سنفونى لنینگراد خود، ابدى میکند...

 
 
شنبه 3 فروردین 1387

 

لیکو فریاد دل عاشقان بلوچ

دکتر اسدالله شعور ــ تورنتو

 

لیکو یکی از گونه های ادب شفاهی و همچنان نوعی از  موسیقی بلوچ های افغانستان است که مانند دوبیتی های زبان دری و لندی های لسان پشتو، توسط‌ عامه ی مردم به صورت شفاهی سروده شده است، به همین شیوه در بین مردمان مناطق مختلف انتشار یافته، و از نسلی به نسل دیگر انتقال پذیرفته است.

لیکو یک بیت موزون و مقفی دارای مصراع های ده هجایی است که مضمون آن را مطالب عاشقانه تشکیل داده، احساسات و عواطف لطیف مردم دلیر و سرسخت بلوچ را بازتاب میدهد. این خلق شریف با آنکه شرایط زندگی دشواری از طرف طبیعت بر آنها تحمیل شده؛ ولی به گفته ی شاعر نامور بلوچ گل خان نصیر؛

ای خداوندا بلوچانا چشین مردم بدی

خوش دماغ و جان نثار و زنده دل، روشن خیال

و انعکاس همین خوش دماغی، زنده دلی و روشن خیالی آنهاست که دنیای رنگین و پر از لطافت لیکوها را آفریده است. مردمان بلوچ که از ترکمنستان تا بحر هند و از کابل تا عراق و امارات متحده ی عربی پراکنده هستند، در کشور ما تعدادی از آنها در ولایت هرات و شهر کابل اقامت داشته، ولی تعداد عمده تر آنها در ولایت نیمروز زندگی میکنند. بلوچ های کابل که در قلعه ی وکیل بی بی مهرو، وزیرآباد و پغمان به سر میبرند به صورت عموم دری زبان شده و اغلب آنها مذهب شیعه اختیار کرده اند. بلوچان هرات نیز اغلب به زبان دری سخن میرانند، ولی مردمان نیمروز چون دارای کتله ای وسیع بوده و در همسایگی بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان قرار دارند و اغلب در جریان تجاوزات سده ی نزدهم دولت انگلیس بر بلوچستان، به افغانستان کوچیده اند؛ زبان و فرهنگ بومی خویش را حفظ کرده اند. اینها قبایل رخشانی، گورگیج، نارویی، سنجرانی، محمدحسنی و چند‌ قبیله ی کوچکتر دیگرند که به لهجه ی غربی بلوچی که به نام شیوه ی رخشانی نیز یاد میگردد، سخن میگویند و آفریده های شفاهی شان را توسط آن خلق میکنند. نفوس بلوچان افغانستان را منابع گوناگون، از بیست تا چهل هزار نفر خوانده اند.

عدم ترویج عام سواد در میان بلوچان باعث شده تا آنان به سان سایر ملیت ها و اقوام کشور فرهنگ شفاهی و بویژه ادبیات شفاهی غنی و رنگینی داشته باشند. تنها در ساحه ی نظم شفاهی، بلوچان برای جنبه های گوناگون زندگی، نمودهای مختلف شعر دارند که عبارت اند از: لیکو یا ترانه های عاشقانه که بیشتر شرح دوری و فراق را در بر‌دارد؛ لاروک که سرودهای مراسم خوشی چون جشن تولد، ختنه سوری و امثال اینها میباشد؛ هالو که سرودهای ویژه ی مراسم عروسی اند؛ مودگ که متن مویه ها و یا سرودهای مراسم ترحیم اند؛ شئر یا حماسه های محلی حاوی شرح و بسط کارنامه های قهرمانان بلوچ اند؛ لیلو که همانند‌ للوهای دری بوده برای خواباندن کودکان به کار میرود؛ بیت که ممکن است همان آهنگهای عادی باشند؛ ناتیا شئر که متن آهنگهای نعتیه اند؛ مورو که شادروان استاد عبدالرحمن پهوال در رساله مونوگراف دوره ی لسانس شان آن را ترانه های مراتع خوانده اند؛ و زهیروک که ترانه های فراق بوده به مشکل از لیکو متمایز میگردد؛ ولی در وقت اجرای این گونه موسیقی که شیوه های خوانش آنها از هم فرق دارند به آسانی قابل تفکیک اند؛ زیرا مصراع های لیکو را به صورت دو، دو بخش و به تکرار میخوانند در حالی که زهیروگ را یک پارچه و در یک لحن ادا میکنند و از طرف دیگر لیکو را بیشتر در بین بلوچان افغانستان، ایران و نواحی مجاور نزدیک آنها در پاکستان میخوانند در حالی که زهیروگ بیشتر در نواحی مکران رواج دارد. برخی از گونه های ادبی و موسیقایی چون صوت، شپتاکی، کردی، نازینک، گواتی و مالد که در جوامع همسایه ی بلوچان ما رایج است در افغانستان به نظر نگارنده نرسید، شاید جستاری عمیق تر و جدی تر مسئله را روشن تر گرداند.

ژنر لیکو تا اکنون برای خوانندگان دری زبان ناآشنا مانده است. در افغانستان نخستین دانشمندی که از لیکو نام برده و ترجمه ی پشتوی چهار، پنج نمود آنها را روی کاغذ ثبت نموده کاندید اکادمیسین عبدالرحمن پهوال بلوچ بودند که در اواخر دهه ی چهلم پایان نامه ی دوره ی لیسانس شان را زیر عنوان بلوچی ژبی او ادب نوشته بودند؛ ولی نخستین نمونه  های لیکو با ترجمه ی دری آنها که به کمک همان بزرگوار در اختیار نگارنده گذاشته شده بود، در سال 1353 ش در مقدمه ی ترانه های کهسار اثر این قلم به چاپ رسید؛ ولی تا به امروز کار دیگری در زمینه صورت نگرفته است؛ شاید در هفته نامه ی سوب که بین سالهای 1370ــ1357 در کابل به زبان بلوچی به نشر میرسید، نمونه های بیشتری از این ژانر جالب به ثبت رسیده باشد که با تاسف در اینجا به دسترس نیست. نمونه های لیکو که در اینجا خدمت خوانندگان عزیز تقدیم میگردد در سالهای 1355 تا 1360 از زبان مراجعین برنامه های بلوچی رادیو افغانستان، توسط نگارنده به ثبت رسیده است و جای خوشی است که بعد از سالیان دراز اقبال چاپ مییابند.

لیکو که از نظر محتوا، نوعیت و حتی با نام هایکوهای ]ژاپنی[ تشابه دارند؛ چنین اند:

استارین چم تی تیری پیکان انت

گرمنا بلگنت، منی خطا زیان کنت

ستارگان چشمانت پیکان تیر را مانند؛ چون بر من اصابت کنند؛ نابودم میگردانند.

تی دو کین آبرو واب چو شامارا

خنجرانت تیزین، په منی جانا

ابروان دم شاه مار مانندت

چون خنجر برانی در جان منند

تی گوری دیما باگ و باگزارانت

تی دوگین گهودان باگی انار انت

تخت سینه ات باغ و باغزار است/ دو پستانت انارستان آنند.

تی دوگین گهودان باگی انار انت

پته ارزان انت؛ په منو گران انت

دو پستانت انارستان اند

برای تو ارزشی ندارند؛ ولی برای من پر بهایند.

جامه گی دوچی دامنی نخش کن

من شته زار و ناگوات وش کن

دامن پیرهنی را که برایت میدوزی، منقش بساز؛

و من زار ناتوان را خوشحال کن!

آسمان دیما جمری شینکی

بورجانی دستا، سوری آدینکی

ابرها در آسمان پخش گردیده اند؛

عزیز من آیینه عروسی (قاب طلایی) در دست دارد.

آسمان نودان شما بکنت تیمار

بارگی دردان کرته منی بیمار

آسمان تیمارداری ام میکند؛

درد عزیزان بیمارم کرده است.

تا خطی دیمب دی من و ته وانین

تی دل حالا من و ته زانین

نامه بفرست که با هم بخوانیم

تا از حال دل تو باخبر گردم

جامه گی دوچیت زیب دنت تویی

برکین بیگانه ترینز بویی

پیرهنی را که برایت دوخته میشود؛

زیب تنت خواهد بود؛ و به هر سو عطر خواهد افشاند.

جامه گی دوچی گری نا دوچ انت

گاگه دی دیمب دی آخری روچ انت

پیرهنی را که میدوزی؛ دامنش نادوز است؛

کاغذی بفرست که روز آخرین من است.

سر منی درد کرت گون سری پوستا

دل منی مته په منی دوستا

سرم چنان درد کرد که مغزم را باخبر ساخت

برای دوست دلم در تپش است.

 

موتری گوریت روت په ماکوها

گوات شمال کیشیت کاریتی بوها

آواز موتریست که به سوی کوه ها میشتابد؛

نسیم بوی ترا به من آرد.

تی دپ و دندان چون جوهردارانت

شیپگ ین پوزتی په جان سوارانت

لب و دندان تو سرخ و سفید است

بینی بلندت بالای لبان سوار است.

لیکوهای بلوچی که مماثل دوبیتی های دری؛ لندی های پشتو؛ و سوزوان اوزبیکی است؛ تنها از لحاظ محتوا و کاربرد در تقارن و مماثلت آنها قرار نمیگیرد؛ بلکه از لحاظ دو وزنه بودن نیز تشابهی با انواع نظم شفاهی سه زبان دیگر کشور دارد؛ بدین معنا که نمودهای یاد شده هر یک دارای اشکال معمولی و کوتاه هستند؛ مانند دوبیتی و میده دوبیتی که ترانه نیز خوانده میشود؛ لندی و لندکی که نصف لندی و دارای یک مصرع است؛ سوزوان و قوشیق که توره و نای نای نیز خوانده میشود. لیکوهای بلوچی که متشکل از دو مصراع ده هجایی است؛ نمود کوچکتر آن ابیات مقفی دارای دو مصراع پنج هجایی میباشد که نگارنده با جستاری مختصر نام دیگری برای آن نیافت؛ شاید پژوهش ساحویی بتواند نامی برای این یکی پیدا کرده و مرز دقیق این دو قالب دارای یک محتوا را دریابد. نمونه های لیکوهای کوتاه وزن اینهایند:

رودی اومالا       دور بدی رومالا

به ساحل دریا رومالت را بیانداز

روداغدی بکن   دیما پدی بکن

دریا را قد آب بکن

و به سوی من برگرد!

راه که دو راه بوت   دل منی دوجا بوت

راه های مان که از هم جدا گشت؛

بند دلم پاره شد.

راهی روی کنت   ته بیا منی شکر لنت

چون بر راه میروی/ نزد من بیا ای شکر لبانم!

گاهی و گوشتی   من دلا پروشتی                 

تردید و دو دلی تو/ دل شکسته ام گردانیده است.

چمانه مکن سیاه / کسی مزانت ترا

چشمانت را سیاه مکن  / که زخمی چشمی برایت نرسد!

چمانه چاردی    منا بزور و بال دی

با گشتاندن چشمانت/ پروازم بده

سرینا ته خم دی   چکی په چم دی

کمرت را خم کرده/ بوسه را به اصول عاشقانه بده!

سیرنا خمی نی   چکی چمی نی

کمرت را خم میکنی/ تا بوسه ای پیشکشم نمایی.

چم تی خمارانت    باگی انارانت

چشمت خمار است/ باغ انار است

گپوتی دلی بند   بور جان دمی بهند

ای کبوترک، دلبندم/ نازنینم! بیا لحظه ای بخند

روچ دیگرانته    مناتی سر انته

وقت عصر است/ به سر تو سوگند یاد میکنم

روچا بیگا بکن    سرمنس لوگا بکن

بگذار شام  گردد/ بعد به خانه ام بیا!

گایی و گوشتی   منی دلاپروشتی

میآیی و می ایستی / قلبم را شکستی

پیتی پارتا   سردین زیارتا

به آرزوی دیدارت/ به زیارت میروم

شب چون قرارانت   تهی کوشانی توارانت

در شب آرام/ آواز قدم های ترا میشنوم.

بیا برون یاشکا  بال بکن چو چاشکا

بیا که آن طرف دریا برویم/ مانند مرغابی پرواز کن

و پته گی واب کن   نشته گی ته یات کن

اگر در خوابی، راحت باش/ چون بیداری مرا یاد کن!

دل منی گرت کرت   پیرانی ودت کرت

دلم بسیار دغدغه دارد/ پیران مددم نمایند

 

برای اصلاح پاره ای از برگردان های دری لیکوها، از دوست و همکار قدیمی جناب داکتر لعلزاد بلوچ و نوراحمد اومان سپاسگزارم.   

 http://www.balochistaninfo.com/200511/liko.htm

 

پنجشنبه 1 فروردین 1387
آلات موسیقی سنتی - ردیف آلات موسیقی محلی - فولکور


عود
عود
تمبک
تمبک
توتک
توتک
طاس
طاس
تمبیره
تمبیره
سرود
سرود
سرنا
سرنا
شمشال
شمشال
سنج
سنج
تمبورک
تمبورک
نی انبان
نی انبان
نرمه نای
نرمه نای


پنجشنبه 1 فروردین 1387

تمبورک

تمبورک 

 
   
 نویسنده مطلب: مجید
 محل کاربر: تهران
   
   
 
 متن مطلب:
تمبورک از سازهای قدیمی و اصیل بلوچستان و از خانواده سازهای زهی زخمه ای .این ساز گاه در بلوچستان به زبان فارسی سه تار نامیده می شود. تمبورک در هر دو ناحیه بلوچستان یعنی سرحد زمین و مکران حضوری چشمگیر دارد. به عبارت دیگر، این ساز از شمالی ترین منطقه بلوچستان تا جنوبی ترین ناحیه آن مانند چابهار و گواتر دیده می شود. تمبورک توسط بلوچ های سیستان درخارج از حوزه موسیقی سیستانی نیز ورداستفاده قرار می گیرد. تمبورک یک ساز همراهی کننده و یکی از رکن های اصلی در اجرای نمونه های مختلف موسیقی بلوچستان است. تقریبا هیچکدام از سازهای زی و بادی بلوچستان به استثنای سرنا از همراهی تمبورک بی بهره نیستند. تمبورک های بدون دستان . ملودی یا نغمه می نوازند و حضور آنها در اجراهای سنتی موسیقی بلوچستان از سه جهت قابل توضیح است :



حفظ و تداوم جریان های ریتمیک

یکی از وظای عمده تمبورک بدون دستان ، حفظ و تداوم جریان های اصلی ریتم در نغمه های دارای متر مشخص است. از این جهت ، تمبورک نقشی مانند یک ساز ضربه ای دارد. البته تمبورک های دستان دار نیز می توانند چنین نقشی را ایفا نمایند.



2- ارائه و مداومت در اجرای مرکزیت صوتی (مرکز یت تونال)

وظیفه دیگر تمبورک های بدون دستان ، ارائه و تکرار بی وقفه صداهای حاصل از بعضی وترهای دست باز در سازهایی مانند سرود( قیچک ) و رباب یا صداهای اصلی مقام یا آهنگ در سازهایی مانند نل (نی) و دونلی است .تمبورک گرچه کوک خود را از سازهای دیگر می گیرد. اما در عین حال به عنوان یک مبنای صوتی ثابت برای سایر نوازندگان عمل می کند . به عبارت دیگر، خواننده و سازهایی که به احرای نغمه اصلی مشعول اند، کوک و صداهای پایه واصلی خود را به طور مداوم با تمبورک کنترل می کنند. این امر به خصوص درسازهای بی دستان،مثل سرود ( قیچک ) و نیز سازهایی مانند نل (نی ) و دونلی که تغییر کوک و کم و زیاد شده صداها به علت سردی و گرمی ساز، در آن ها بسیار محتمل است، اهمیتی فوق العاده دارد و در ارتباط با خواننده نیز قطعا صدق می کند. تمبورک های بدون دستان ازاین جهت نقشی مانند دیاپازون دارند ومی توان گفت نقش تمبورک بدون دستان در موسیقی بلوچستان مانند نقش تمبورا در موسیقی هندوستان است. تمبورا در هندوستان هنگام همراهی سازهای نغمه پرداز یا خوانندگان ، همیشه صداهای مبنا را بدون ارائه جریان های ریتمیک و متریک به شکل بی وقفه به نوازنده یا خواننده گوشزد می کند و در واقع نوعی وسیله ارجاع یا یاد آوری صداهای مبنا در طول اجرای را گاهای مختلف است . همین عملکرد تمبورک بی دستان در موسیقی بلوچستان است که آن را از لحاظ خویشاوندی به سازهای شرقی تر آسیا و به خصوص هندوستان نزدیک می سازد.تمبورک های دستان دار نیز می توانند چنین نقشی راایفا نما یند.

3-ازدیادحجم و اشباع فضای صوتی

وظیفه دیگر تنبورک بدون دستان ، ازدیاد حجم و اشباع فضای صوتی در نمونه های مختلف موسیقی بلوچستان است . به همین دلیل دراجراهای مختلف موسیقی بلوچستان گاه از دو یا چند تمبورک استفاده می شود. این عملکرد تمبورک، آن را از تمبورای هندوستان دور می سازد، زیرا وظیفه تمبورا در موسیقی هندوستان ،ازدیاد حجم و اشباع فضای صوتی نیست . در عین حال ، تشابه دو واژه تمبورک و تمبورا نشان دهنده خویشاوندی این دو ساز است . تمبورک ها ی دستان دار نیز می توانندچنین نقشی را ایفا نمایند.

دریک نگاه کلی به عملکرد سه گانه تمبورک می توان گفت که این ساز در موسیقی بلوچستان ایران مانند یک واخوان ریتمیک دایمی عمل می کند. ضمنا تمبورک های دستان دار، نقشی ملودیک نیز ایفا می کنند.



تمبورک دستان دار

بنا بر مشاهدات نگارنده درتمام منطقه بلوچستان ،تنها در روستاهای مرزی حومه سراوان است که ازتمبورک دستان دار استفاده می شود. نگارنده این نوع تمبورک را فقط در روستای پیر آباد سراوان دیده است. روستای پیر اباد سراوان مرکز درویشان نقشبندی دراین منطقه است و از تمبورک دستان دار نیز فقط در محافل ذکر و در همراهی رباب استفاده می شود . همان طور که ذکر شد،تمبورک های بدون دستان ملودیک ندارند؛ اما روشن است که وقتی بر دسته تمبورک دستان بسته می شود، این ساز نیز نقش ملودیک می یابد.

تمبورک های دستان دار بررسی شده در روستای پیر آباد سراوان دارای 5 تا 6 دستان هستند ، اما نوازندگان تمبورک اغلب فراتر از این دستان ها نیز انگشت گذاری می کنند. در منطقه کویته در بلوچستان پاکستان نیز این نوع تمبورک رایج است و به تمبورا معروف است . دمبورای کویته پاکستان گاه به جای سه وتر، دووتر دارد و تعداد دستان های آن نیز 6 عدد است . بنا بر این تمبورک های دستان دار، گذشته از آن که نقش تمبورک های بدون دستان را ایفا می کنند ،نقش ملودیک نیز دارند.



ویژگیهای ظاهری و ساختاری

تمبورک که در لفظ و لغت ، خویشاوندی خود را با تمبور( طمبور) ، تنبور ( طنبور)، تمبوره (طمبوره ) ،تنبوره ( طنبوره) ،تمبورا ( طنبورا) ،تمبیره ( طمبیره ) ، تنبیره ( طنبیره) ، تمور( طمور)، تموره ( طموره )، دمبورا و ... نشان می دهد، سازی است از خانواده سازهای زهی زخمه ای . یاکاسه ای حجیم و نیمه گلابی ، دسته ای طویل و قطور وصفحه ای از چوب که روی کاسه ان را پوشانده است. کاسه طنینی تمبورک یکپارجه است . دسته ، بدون قسمت رابط و میانی (گلویی) مستقیما به کاسه متصل می شود . این ساز دارای سه وتر است . وترها از یک طرف به سیم گیر و از طرف دیگر پس از عبور از خرک و شیطانک به دور گوشی های سه گانه پیچیده می شوند . تمبورک فاقد لانه کوک یا جعبه گوشی ها است و گوشی های سه گانه آن درامتداد دسته و در قسمت سر پنجه مستقیما به داخل دسته فرو رفته اند. گوشی های در یک ردیف و درجهت صفحه در سوراخ های تعبیه شده قسمت سر پنجه فرو می روند گوشی های تمبورک نسبتا بزرگ . طویل و حجیم هستند؛ از این رو برای کوک کردن آن باید باتمام پنجه دست چپ ، گوشی ها را فشرد. بیش تر تمبورک های رایج در بلوچستان ایران بدون دستان هستند. با وجود این در برخی از نقاط بلوچستان تمبورک های دستان دار نیزدیده شده اند . تمبورک دستان دار در واقع همان سازی است که در کویته پاکستان به دمبورا شهرت دارد. تمبورک های دستاندار مانند دمبورای پاکستان اغلب دارای 5 تا 6 دستان هستند . این دستان ها در نقاط معینی روی دسته بسته شده اند . سیمگیر تمبورک اغلب بسیار ابتدایی است . گاه قطعه چوب کوچکی است و گاه فقط از دو عدد میخ فولادی تشکیل شده است.همین سادگی وابتدایی بودن درمورد شیطانک تمبورک نیز صادق است . شیطانک تمبورک یا متشکل از لبه برآمده ازدسته است یا قطعه چوب باریکی است که در شیار دسته قرا می گیرد و گاه حتی از یک چوب باریک ( چوب کبریت ) که زیر وترها و در منتهی الیه دسته قبل از سر پنجه گذاشته می شود ،استفاده می شود. خرک چوبی تمبورک نیز در نقطه معینی روی صفحه قرار می گیرد. این ساز معمولا دارای یک بند خرک است . بند خرک یک تکه بند یا نح است که از یک طرف به سیم گیر و از طرف دیگر به سوراخ ایجاد شده در روی خرک متصل است. بند خرک نه تنها ازحرکت خرک به سمت دسته جلوگیری میکند ، بلکه مقیاس و میزانی نیز برای محل درست خرک بر روی صفحه است . تمبورک اغلب دارای تسمه ای از چرم است که نوازنده آن را بر کتف راست خود میاندازد. یک طرف این تسمه به منتهی الیه قسمت پایینی کاسه و طرف دیگر آن حدودا در محل اتصال دسته به کاسه بسته می شود . دو سر تسمه به شکل بسیار ابتدایی با میخ های فلزی بر کاسه کوبیده می شوند. به این ترتیب، قسمت های مختلف تمبورک ، شامل کاسه یک تکه ، صفحه چوبی ، دسته، سه عدد گوشی ، سه عدد وتر فلزی، خرک، سیم گیر، شیطانک، بند خرک و تسمه چرمی است .





موارد و نوع استفاده

تمبورک اغلب یک ساز همراهی کننده است ( با تمبورک های دستان دارگاه ملودی نیز می نوازند). دربیش تر انواع و فرم های موسیقی و بلوچستان به استثنای سرنانوازی ،موتک، لیلو، آمبا و برخی از آوازهای دارای متر ازاد مانند کردی ، ذهیروک، لیکو و ... تمبورک ساز جدایی ناپذیر اجرا محسوب می شود. شاخص ترین نمونه های حضور تمبورک را می توان دراجرای شتر، موسیقی گواتی ، سوت و ذکرهای درویشان نقشبندیه صاحبان مشاهده کرد.



الف : شئر

در اجرای شئر که روایت های حماسی ، تاریخی ، اجتماعی و مذهبی بلوچی است ، یک سرود( قیچک ) و دو تمبورک شرکت دارند. تمبورک اول را شائر یا خواننده روایت ها و دیگری را نوازنده دوم تمبورک می نوازد . دراجرای شئر ، دو تمبورک را گاه به صورت متناوب و گاه تواما می نوازند. شئر در برگیرنده سه شکل یا سه فرم اجرایی مختلف است . این سه فرم در طول اجرای روایت ، بنا بر محتوای داستان و شعر ( متن ) متناوبا عوض می شوند. شکل اول، دپگال نامیده می شود. در این مرحله خواننده با بیان محاوره ای و به صورت رسیتاسیون به بیان داستان می پردازد و تمبورک نمی نوازد، اما بیان او توسط تمبورک دوم و سرود ( قیچک) همراهی می شود شکل دوم ، سازینک نامیده میشود و موسیقی در این مرحله ریتمیک است . تمبورک اول و دوم متفقا و همراه با سرود ( قیچک ) آواز را همراهی می کنند . شکل سوم ، الحان نامیده می شود. محتوای شعر ها در این مرحله یا خاموش اند یا در صورت اجرا، برتری با تمبورک دوم است . به این ترتیب ، نقش تمبورک دراجرای شعر بسیار حساس و تعیین کننده است .



ب: موسیقی و ذکرهای گواتی

در اجرای آوازها و ذکرهای گواتی نیز به دلیل تحرک ویژه این آوارها و ذکرها ، نقش تمبورک بسیار حساس و چشمگیر است . ویژگی های عمده موسیقی گواتی را می توان درتحرک فوق العاده ،افزایش تدریجی سرعت و تمپو ، تکرار بی وقفه شکل ها و جمله های کوتاه و افزایش تدریجی حجم موسیقی خلاصه کرد . این چند عامل دست به دست هم می دهند و باعث می شوند که بیمار گواتی از مرحله خود آگاه خارج و به مرز ناخود آگاه نزدیک شود و خلسه بر او مستولی گردد. در اغلب اوقات علاوه بر بیمار گواتی، اجرا کنندگان موسیقی ، خلیفه و برخی از شنوندگان نیز به این مرحله می رسند. نقش تمبورک در شکل گیری عوامل یاد شده بسیار حساس و مهم است .از آن جا که گروه های اجرا کننده موسیقی گواتی در بلوچستان ایران از حیث تعداد و نوع ساز متنوع هستند ، تعداد تمبورک نیز به همین اعتبار در این نوع گروه ها متغیر است . دراین میان استفاده از یک سرود ( قیچک ) و دو تمبورک بسیار رایج است . گاه یکی از دوتمبورک را خواننده ذکرهای گواتی می نوازد و تمبورک دوم را یکی از اعضای گروه جوابگو ( گروهی که جواب ها و ترجیع ذکرها را بازگو می کنند) می نوازد. نغمه های گواتی در بلوچستان توسط سازهایی مانند نل ( نی ) و دو نلی نیز اجرا می شوند. دراین نوع اجراها هم تمبورک حضور غالب دارد.



ج : سوت

در اجرای سوت ( آوازها و ترانه های شاد بلوچی ) نیز نقش تمبورک بسیار مهم است و معمولا ازهمه سازهای بلوچی بجز سرنا، دهل، جوره ، نا و دونلی در آن استفاده می شود. برای اجرای سوت از 1 تا 3 تمبورک استفاده می کنند و یکی از ان ها گاه توسط خواننده نواخته میشود.

به طور کلی نواختن تمبورک توسط خواننده اعم از شائر، خواننده ذکرهای گواتی، خواننده سوت و ... بسیار معمول است . نواختن تمبورک به خواننده بلوچ امکان می دهد تا سایر اجرا کنندگان را از نظر سرعت ، وزن ، کمی و زیادی حجم موسیقی و... آسان تر رهبری کند.



د: غزل خوانی و ذکرهای محافل درویشان نقشبندیه صاحبان

در غزل خوانی و ذکرهای درویشان نقشبندیه صاحبان معمولا از دو ساز رباب و تمبورک استفاده می شود. نقش تمبورک در اجرای ذکرهای این محافل بسیار حائز اهیت است . تجمع درویشان صاحبان بیش تر در منطقه مرزی میان سراوان و پاکستان است.



جنس و مواد به کار رفته در ساختمان تمبورک

کاسه طنینی

کاسه یکپارچه تمبورک از چوب های مختلفی ساخته می شود. رایج ترین چوب ها برای کاسه ، پرپوک و توت است . درخت پرپوک بیش تر در پاکستان یافت می شود. صدای حاصل از کاسه های ساخته شده از چوب پرپوک نیز بهتر است . به همین دلیل کاسه بیش تر تمبورک های مرغوب که از پاکستان به ایران آورده می شوند، از چوب پرپوک است . گاه کاسه را از چوب انبه نیز می سازند.

صفحه

صفحه تمبورک از چوب های مختلفی ساخته می شود . رایج ترین چوب برای ساختن صفحه، چوب گز است .

دسته

دسته تمبورک نیز از چوب های مختلفی ساخته می شود. این چوبها اغلب از میان چوب های سخت انتخاب میشوند تا بتوانند کشش و فشار ناشی از وترها را تحمل نمایند. از چوب توت نیز گاه برای ساختن دسته استفاده می شود.



گوشی ها

گوشی های تمبورک معمولا از چوب پرپوک یا چوب گز ساخته می شوند.



شیطانک

شیطانک تمبورک گاه زایده برآمده از خوددسته است و گاه تیغه چوبی باریکی است از جنس چوب های سخت که در شیار ایجاد شده بر روی دسته فرو می رود. حتی ممکن است که از یک باریکه چوبی ( مانند چوب کبریت ) نیز برای شیطانک استفاده شود.

سیم گیر

درتمبورک های مرغوب ، سیم گیر از جنس چوب و در تمبورک های معمولی ، یک یادو میخ فلزی است .

خرک

خرک تمبورک می تواند از هر چوبی ساخته شود.

وترها

جنس وترهای سه گانه تمبورک در حال حاضر ، سیم های فولادی سفید است و در قدیم زه ( روده تابیده شده گوسفند) بوده است . ضخامت هر سه وتر فولادی یکسان است .

دستان ها

درتمبورک های دستان دار، جنس دستان ها در حال حاضر ، سیم نایلونی چهار لا است و در قدیم زه بوده است



مضراب

از مضراب فقط درتمبورک های دستان دار استفاده میشود، آن هم وقتی که تمبورک وظیفه اجرای ملودی را به عهده دارد . جنس مضراب در این نوع تمبورک ها از « پیش » ( برگ درخت داز، نوعی نخل وحشی در بلوچستان ) است . برگ «پیش » را طوری گره می زنند که قسمتی ازآن میان انگشت های شست و سبابه قرار می گیرد و قسمت دیگری از آن باوترها تماس می یابد.

به طور کلی براساس مشاهدات نگارنده ، انتخاب جنس و مواد به کار رفته درساختمان تمبورک در مقایسه با سازهای دیگر مانند سرود ( قیچک ) ، رباب و ... از حساسیت کم تری برخوردار است .
پنجشنبه 1 فروردین 1387

 
 

به عنوان کسی که سال های سال زندگی خویش را در عرصه فرهنگ ایران زمین گذرانده و عاشقانه آن را دوست می دارد نمی توانم از برخی غفلت های فرهنگی بیمناک نباشم.


 محمدرضا شجریان در مراسم بزرگداشت "ملا کمال خان هوت" خواننده بلوچی که عصر دیروز با حضور مسئولان و هنرمندان در مجموعه فرهنگی و هنری آسمان فرهنگستان هنربرگزار شد در خصوص ویژگی های موسیقی قوم بلوچ، شخصیت ملا کمال خان ، ضرورت های فرهنگی و رسیدگی به مسائل اقوام مختلف ایران به سخنرانی پرداخت.


در ادامه بخش هایی از سخنان استاد محمدرضا شجریان را می خوانید:


برای من مایه خشنودی و مباهات است که امروز دربزرگداشت بزرگواری از اهالی موسیقی بلوچ شرکت می کنم در حالی که باید بگویم متاسفانه تا کنون آنگونه که شایسته است این فرهنگ را نشناخته وازملا کمال ها تقدیر نکرده ایم.


ما از هنرمندان ارجمندی چون ملا کمال خان غفلت کردیم ونقش بی بدیل آنان را در شکوفایی فرهنگ این سرزمین نادیده گرفتیم و نادیده انگاشتن نقش مهم ملا کمال خان ها محروم کردن موسیقی و فرهنگ ایرانی از سرچشمه های آن است.


بلوچستان سرزمین رازها ،حماسه ها و یادگار دور از دوران کهن است ،سرزمینی که به باور ایران باستان یازدهمین سرزمینی است که اهورا مزدا در زمین خلق کرد؛ قوم بلوچ از کهن ترین و اصیل ترین اقوام ایرانی است که موسیقی در آن موقعیتی سحرانگیز دارد و در نغمه های موسیقی آن یاد و خاطره این سرزمین طنین انداز است.


 در گوشه گوشه موسیقی این سرزمین که عمیق ترین و زیبا ترین شکل بیان روح تاریخ یک قوم است لحن و آواز یک عمر هنرمندی و هنرورزی را در پیچ و تاب این تاریخ با همه رنج ها می بینیم.


موسیقی راز درونی روح یک ملت را آشکار می کند و از آن رو بیانگر نقش بی بدیل در روح و روان تاریخی یک قوم و یا یک ملت است و ازاین رو گمانم بر این است که بدون دریچه موسیقی نمی توان فرهنگ و روح یک قوم را شناخت.



از برجستگی های فرهنگ قوم بلوچ پیوند عمیق و گسترده آن با موسیقی است موسیقی بلوچ با جوانب گوناگون زندگی این قوم همراه است از اسطوره ها و باورهای دینی و عارفانه گرفته تا مسائل کوچک و ملموس زندگی روزمره. از مراسم تولد، مرگ و ازدواج گرفته تا مناسک عبادی. از ماهی گیری یا خرماچینی گرفته تا درمان دردهای جسمانی و روحی روانی. بلوچستان آینه روشنی از روح و حافظه جمعی ماست.


دریغا که در دنیای جدید میل به یکسان سازی و بی اعتنایی به رنگ های مختلف فرهنگی این سرزمین، تنوع چشم نواز را در خطر قرار داده است و بیم آن می رود که رفته رفته یاد ما و خاطره ها از این زیبایی بی مانند و فرهنگی جدا و تهی شود و سلیقه و ذائقه ما رفته رفته توان خود را در لذت بردن از این ویژگی فرهنگی از کف بدهد .

 نمی توانم تاسف و اندوه خود را پنهان کنم زمانی که می بینم سرچشمه غنی موسیقی ایرانی که همانا موسیقی مقامی و بومی اقوام مختلف است بیش از پیش به دست فراموشی سپرده شود و از دسترس حافظه فرهنگی ما دور بماند.

دریغا که در دنیای جدید میل به یکسان سازی و بی اعتنایی به رنگ های مختلف فرهنگی این سرزمین، تنوع چشم نواز را در خطر قرار داده است
 

موسیقی قوم کرد موسیقی ترک، عرب ،ترکمن و موسیقی خاص محلات ایرانی همه و همه گنجینه پر باری از خلاقیت و شکوفایی فرهنگ مردم این سرزمین است و هر کس از داشتن چنین پشتوانه فرهنگی احساس غرور و سربلندی می کند.

موسیقی ایران زمین ترکیب غنی ومتنوعی از مجموعه نغمه ها و آواهایی است که در گوشه گوشه این دیار ساخته و پرداخته شده و هر قوم ونژادی عمر خو را در آن طی کرده است و اگر کسی را سودای آن باشد که احساس ایرانی را درک کند و به جهان درونی آن راه یابد ؛ نمی تواند تنها بخشی از موسیقی آن را برگزیند و بخش های دیگر را کنار گذارد در واقع نمی توان ایران وایرانی را بدون شناخت موسیقی بلوچ ،موسیقی کرد ویا موسیقی آذری و دیگر موسیقی هایش شناخت.

کاش در بین همه برنامه هایی که صدا وسیما پخش می کند بخشی نیز به فرهنگ اقوام و گروه ها اختصاص می یافت تا از این طریق فرزندان ما با فرهنگ متنوع ایران زمین آشنا می شدند

معتقدم که هیچگاه نباید ایران را تنها معادل فرهنگ گروه خاصی در نظر گرفت آنچه به این مجموعه زیبایی غنا و وسعت می بخشد همانا تنوع بی نظیر و بی مانندفرهنگ ها و اقوام آن است.

 فرهنگ ایرانی چیزی نیست مگر ترکیب زیبا و دلنشین  فرهنگ همه اقوام.فرهنگ هایی که هر یک از آنها رنگ ویژه خود را دارند و وقتی که در کنار یکدیگر قرار می گیرند زیبایی بی همتای دلنوازی را می سازند که فراتر و بالاتر از هریک از آنها است و اگر بخشی از این تابلو را به هر دلیلی نادیده بگیریم زیبایی آن را مخدوش کرده ایم.

اگرنگاهی به نقاط مختلف کشور بیندازیم و ببینیم که تنوع لباس،تنوع زبان ،تنوع موسیقی و آداب و رسوم ومانند آن در حال از دست رفتن و فراموشی است نگران می شویم؛کاش در بین این دستگاه های مختلف فرهنگی که بودجه های بسیار در اختیار دارند نهادی بود که حفظ این میراث معنوی را برعهده می گرفت و این ذخایر ارجمند را گردآوری می کرد.

 کاش در بین همه برنامه هایی که صدا وسیما پخش می کند بخشی نیز به فرهنگ اقوام و گروه ها اختصاص می یافت تا از این طریق فرزندان ما با فرهنگ متنوع ایران زمین آشنا می شدند از همین جا از تمام نهادهایی که قدرت و توان مالی برای پرداختن به این امر مهم دارند تقاضا می کنم که تا دیرنشده فکری برای ماندگاری این آثار کهن بکنند.

منبع : مهر

 
پنجشنبه 1 فروردین 1387

خلاصه: نفوذ فرهنگ هندی ـ شهرباستانی تیس، در ده کیلومتری شمال چاه‌بهاردرساحل دریا ـ تعلق خاطر مردم بلوچ به موسیقی ـ اهمیت نوازندگانی نزد مردم بلوچ ـ آلات و ابزار گوناگون در موسیقی بلوچ: قیچک، نتبورک، رباب، بانچو، نی، دروگل، کوزه ـ خطوط و اسامی موسیقی بلوچ و کاربردهای مختلف آن ـ مراسم وسنن قومی بلوچ و موسیقی: مراسم عروسی "نازینک" ـ مراسم تولدنوزاد "شپ تاگی" ـ مراسم عزاداری "موتک" ـ پایگاه اعتقادی موسیقی رقص گواتی: ترکیب موسیقی، اعتقادات مذهبی، افسانه‌ها، اساطیر، خرافات وجادوجنبل وجنبه‌های درمانی و اعتقادی موسیقی: انواع بادها (زار، گوات، شیک، پری).

موسیقی در بلوچستان

 

 

 

 

محمدعلی احمدیان

بلوچ تعلق خاطر شدیدی به موسیقی دارد. با موسیقی متولد میشود و به هنگام مرگ نیز از آن جدایی ندارد. زیبا ترین احساس و عمیق ترین دردها و شورانگیزترین داستانهای عشقی و حماسی را، نیمی به زبان گفتاری و نیمی به زبان موسیقی بیان می کند. آنجا که احساس به ژرفای دریا و غمی به عظمت صحرا در قالب جسمش به حرکت می آید. آنجا که زبان گفتاری اش از بیان فرو می ماند، با زبان موسیقی به فغان میآید. آنجا که از تشکر آمیخته با احترام و هیجان در برابر آفریدگاری که فرزند به وی عنایت کرده عاجز می شود به موسیقی روی می آورد. آنجا که غم از دست رفته ای بجانش چنگ می اندازد، سوزناکترین مرثیه را، نه با زبان شعر بلکه با بیان موسیقی می سراید. حاصل آنکه موسیقی می سراید. حاصل آنکه موسیقی مقام خاصی در زندگی بلوچ یافته و با زندگی وی پیوندی عمیق خورده است ولی آنچه امروز در این منطقه می شنویم با موسیقی اصیل بلوچ تفاوت دارد.

البته ساکنان سرحد زمین می کوشند به موسیقی سنتی خود وفادار بمانند همچنانکه در رعایت قوانین گفتار و نوشتار خاص بلوچ هم این تعصب را از دست نداده اند توضیح آنکه موسیقی بلوچ از زمانی نه چندان دور، دگرگونی پذیرفته و بیش از حد، تحت تأثیر موسیقی هند قرار گرفته است. البته در اصل، موسیقی بلوچ از موسیقی هند زیاد بیگانه نیست و مشترکات فرهنگی این دو سرزمین در زمینه ی ادبیات و فلسفه و عرفان و غیهر میتواند تا حدی این تأثیر پذیری را توجیه کند اما واقعیت آنست که موسیقی بلوچ در این تقلید کورانه راه افراط می پیماید.

نفوذ فرهنگ هندی نه تنها زمینه ی موسیقی بلکه در سبک آرایش و نوع پوشاک و بسیاری احوالات دیگر بموازات تأثیراتی که متقابلا" بلوج در هند برجای گذاشته، مشهود است. در ریشه یابی این تأثیر گذاری و تأثیر پذیری به عللی دست می یابیم که پای در مسائل تایخی و جغرافیایی دارد:

شهر باستانی ‹‹ تیس›› (Tis) که در ده کیلومتری شمال چاه بهار، در ساحل دریا واقع شده و هم اکنون به قصبه ای کوچک مبدل شده است، قرنها پیش مرکز تجارت و داد و ستد بوده و با سند و هند و کشورهای عربی جنوب غربی ایران رابطه اقتصادی داشته که دامنه ی آن به مصر نیز می رسیده است. این روابط که بیشتر بر مبنای مبادله ی پنبه و نیشکر منطقه و غلات سیستان با کالاهای هندی مثل عقیق و پارچه و مخمل و ادویه استوار بوده است ضرورتا" آمد و شد هندیان را به این ناحیه موجب می شده است. رقابت انگلیسی ها با پرتقالیها که در بندر تیس نفوذ یافته بودند، انگلیسی ها و بالطبع هندی ها را که زیر سلطه ی آنها بسر می بردند متوجه چاه بهار کرد و این خود موجبی دیگر برای نفوذ هندیان در این ناحیه شد. کار این نفوذ تا بدانجا کشید که امور تجاری چاه بهار و فعالیت های عمده ی بازار آن یکسره توسط هندیان انجام می شد. این وضع تا زمان رضا شاه کبیر ادامه یافت. در این زمان هندیها مخیر شدند باینکه یا تبعیت ایران را بپذیرند یا به وطنشان بارگردند. بسیاری از آنان ایران را ترک کردند ولی با رفتن این عده، روابط هندی و بلوچ قطع نشد. نیاز ماهیگیران بلوج به قایقهای ماهیگیری که در گویش بلوچ ‹‹ اوری›› (Ury) نامیده می شود و همچنین به نخ تور و چوب میان تهی وسبکی که برای بادبان و پارو بکار می رود (پلمن Pelmen) هنوز هم ارتباط اینان را با هندیان حفظ کرده است. بسیاری از لوازم معیشت و موسیقی و پوشاک و آرایش و نظافت و نظایر اینها، از هند و پاکستان به بلوچستان می رسد. 

همه ساله تعدادی از هندیها برای دیدار خویشان به این منطقه می آیند و عده ای از بلوچها هم بهمنی منظور به هند می روند. قمست عمده ای از این نقل و انتقالات بوسیله سیاهپوستانی انجام می شود که توسط انگلیسی ها ابتدا به هند رفته اند و سپس به بلوچستان روی آورده، به مشاغل کوچک و کم اهمیت اشتغال یافته اند. وقتی به سر نفوذ فرهنگ هند در این منطقه بیش از پیش پی میبریم که به موقعیت جغرافیائی و عزلت منطقه ای آن توجه کنیم. اگر از دوره های کوتاهی که این حوالث مرکز فرهنگی بوده بگذریم، به طور کلی باید گفت فقدان راههای ارتباطی و عدم وجود وسایل ارتباط جمعی بین این منطقه و داخله ی ایران موجب شده است این منطقه بیش از آنچه که زیر نفوذ تمدن و فرهنگ ایران داخلی قرار گیرد با جلوه های مادی و معنوی فرهنگ هند از جلمه موسیقی هندی مواجه باشد.

حفظ برخی سنن قومی که با موسیقی توأم است مثل مراسم ختنه سوران، عروسی، رقص گواتی و غیره، موجب شده است نمونه هائی از موسیقی اصیل این منطقه برجای بماند. بعلاوه در گوشه و کنار بلوچستان معدودی از نوازندگان دوره گرد را می توان یافت که به موسیقی سنتی خود وفادار مانده اند. نوازندگان دوره گرد که این حرفه را از نیاکان خود، نسل بعد از نسل به ارث می برند، در ابتدا لانگو (Lângo) نامیده می شدند و سپس لقب لوری (Luri) گرفتند و هم اکنون نیز به همین نام شناخته می شوند مگرتنبورگ نوازان که به پهلوان (Pahlowân) شهرت دارند.

182_57_1

تصویر شمارة 1- مسجدی در چاه بهار که نمایانگر شیوة معمای هندی و رسانندة شباهتهای فرهنگی بلوچستان و هند است.

با وجود آنکه مردان بلوچ سخت متعصب اند معهذا نوازندگان را جزو محارم به شمار می آورند و به آنان  اجازه میدهند در مجالس خصوصی که زنان نیز در آن شرکت دارند آمد و شد داشته باشند. دستمزد نوازندگان در مجالس طرب و مراسم و اعیاد، با توافق طرفین تعیین می شود اما علاوه بر دستمزد مبلغی هم به عنوان ‹‹ داد›› می پردازند که همان انعام یا صله است و مقدارش به شخصیت اجتماعی و تعینات فردی داد دهنده بستگی دارد. همه ساله به هنگام جمع آوری محصول، لوری ها در روستا به گردش می افتند و از هر کس به فراخور حالش کمک نقدی یا جنسی دریافت می دارند. هر شش ماه یکبار هم به خانه بزرگان وخوانین مراجعه می کنند تا برای گذران زندگی مایه ی معاش گردآورند. رویهمرفته نوازندگان از موقعیت اجتماعی ممتازی برخوردار نیستند و در چشم بزرگان حقی می نمایند، فقط نلوگت (Nelu-gott) از این امر مستثنی است. اگر می بینیم نوازندگان به مجالس خصوصی راه می یابند وجزو محارم قلمداد می شوند این نه امتیازی است بلکه تازه از این حیث در ردیف غلامان و خواجگان قرار می گیرند چرا که اینان نیز اجازه دارند در مجالس خصوصی و حتی میان زنان رفت و آمد داشته باشند. زنان بلوچ در نوازندگی سهمی ندارند، فقط آواز وترانه می خوانند. خواندنشان هم اغلب بطور دستجمعی است.

ابزار موسیقی:

آلات و ادواتی که بلوچ روح نا آرام و احساس پر مایه اش را با آن به نوا در می آورد، یا از اصالت منطقه أی برخورد دارند مثل قیچک (Geycak) تنبورگ (Tanburag) نی و یا نظیر بانچو (Bânco) همپای موسیقی هندی از آن دیار آمده اند. بطور کلی ابزار متداول موسیقی در حال حاضر عبارتند از:

1-   قیچک: نام دیگرش سرود (Sorud) یا سروز است. قیچک نواز را قچکی یا سرودی یا سروزی می گویند. ساختمان این ساز کمانچه را به خاطر  می آورد با این تفاوت که کاسه ای به بزرگی کاسه ی تار و دسته ای کوتاه دارد. به هنگام نواختن، کاسه قیچک به طور عمودی روی زمین یا روی زانو قرار میگیرد و آرشه یا کمانگ (Kamânag) به طور افقی با سیم تماس می یابد (تصویر شماره –3) نوازندگان دروه گرد آنرا  با تسمه ای چزمی به گردن می آویزند و ضمن حرکت می نوازند. قیچک را معمولا" در خود بلوچستان می سازند ولی قیچک های خوش نوا را از هندوستان می آورند. این ساز طنین خوش آیندی دارد و در غالب آهنگها یکه تاز میدان است. تنها بوسیله ی قیچک است که نوازنده ی بلوچی میتواند غم و اندوه درون را به همان سوزناکی که هست حکایت کند، چرا که غیر از این ساز با هیچکدام از ابزارهای دیگر نمی توان نواهای حزن آور وکشیده را آنچنان نواخت که هر شنونده ی اهل دلی بلادرنگ منقلب شود. غالب نوازندگان دوره گرد، قیچک را به عنوان مناسبترین ساز برای اجرای آهنگ های مختلف شاد و غم انگیز، از میان سازهای دیگر انتخاب کرده اند. از این نظر یعنی از نظر ‹‹کارکرد›› و قدرت اجرای آهنگهای مختلف، می توان قیچک را با ویلن مقایسه کرد.

2-   تنبورگ: نام دیگرش ‹‹ سه تار›› است و شباهت زیادی هم به ‹‹ سه تار›› دارد. در گذشته تنبورگ نواز را پهلوان می نامیدند ولی امروز بیشتر به تنبورگی یا جنگی (Jangi) مشهور است. تنبورگ سه سیم بیشتر ندارد و روی دسته آن برخلاف سه تار، پرده ها مشخص نیست. با چنین ساختمانی که تنبورگ دارد فقط برای آکورد گرفتن و همراهی کردن با سازهای دیگر مناسب است. تنبورگ را مثل سه تار به نحوی می گیرند که کاسه ی آن در بغل قرار گیرد و روی ران تکیه کند. با انگشت نشانه ی دست راست زخمه می زنند و دست چپ روی دسته کار می کند.

3-   رباب: بلوچها در اینکه رباب را هم از نظر اصالت منطقه ای در ردیف قیچک و تنبورگ بگذارند تردید دارند. همانطور که در تصویر شماره –4 پیداست، این ساز از نظر شباهت زیادی به سی تار هندی دارد. طریقه ی گرفتن و نواختن آن مثل تنبورگ است با این تفاوت که تنبورگ را با انگشت سبابه زخمه می زنند و این یکی را با مضراب فلزی. روی دسته ی رباب دو پرده بسته اند و بعلت کثرت تعداد سیمها با همین دو پرده می توان نتهای متعددی را نواخت. برخلاف تنبورگ که همه ی کاسه از چوبست، روی کاسه ی رباب را پوست بز می پوشانند. خرک (Xarak) که منتقل کننده ی ارتعاشات صوتی سیم ها به داخل کاسه است، روی این پوست قرار گرفته و صدای ساز را طنین دلنشینی می دهد.

4-   بانچو: یکی دیگر از ابزار موسیقی در این منطقه است که صدای شلوغ و رسایی دارد. نواختن بانچو در جلگه سند رواج فراوان دارد و به عقیده نوازندگان بلوچی از آن دیار آمده است. هنگام نواختن، یک سر آنرا روی زانو و سر دیگرش را روی زمین می گذارند. با دست چپ پرده می گیرند (تصویر شماره –5) هر پرده به وسیله ی تکمه ی فلزی گرتفه می شود و با کم و زیاد کردن فشار انگشتان روی این تکمه ها، هرنت طنین دلکشی می یابد.

5-   نی: از دیگر ابزاری است که صدایی حزن آور دارد و از چوب نی ساخته می شود. نوازنده ی آنرا نلی (Nely) می گویند.

6-   دروکل (Drokkol) : دروکل را دهل نیز می گویند. این وسیله همیشه ارکستر را همراهی می کند و از این جهت ضرب را به خاطر می آورد ولی فرق آن با ضرب اینست که ضرب را از یک سو می نوازند و دروکل را از دو طرف و ضمنا" ضربه هایی که به ضرب می زنند ظریفتر از آنست که بر پوست ضخیم دروکل می کوبند.

دروکل نواز را دورکلی می گویند. دروکلی ندرتا" تنها می نوازد مگر در مراسم خاصی مثل رقص شیک (Siyek) و رقص دمال (Damâl).

7- کوزه: از سازهای قدیمی این خطه است که هم اکنون رو به فراموشی می رود و بندرت مورد استفاده قرار می گیرد. جنس آن از سفال است. شکلی خمره مانند دارد که از پوست بز پوشیده شده است.

تصویر شمارة 2- محل قدیم بازار چاه بهار که هندیها در آن به تجارت می پرداختند.

خطوط اساسی موسیقی بلوچ و کاربردهای مختلف آن:

موسیقی بلوچ در طول حیات خود چند خط اساسی را برحست کیفیت بیان و نحوه ی اجرا دنبال کرده است که از آن میان یکی ‹‹ صوت›› (Sowt) است ‹‹ صوت›› عبارتست از آهنگهای شادی آور و نشاط انگیزی که با ترانه و آواز همراه می باشد. ترانه های ‹‹ صوت›› پیرامون مفاهیم عاشقانه و زیبائی های طبیعت درو می زند و حکایت از شور و نشاط و عشق و جوانی دارد. معمولا" مرد ترانه می خواند و گروهی از زنان هم بندهای آخر را تکرار می کنند. ‹‹ صوت›› با همراهی چند ساز که قیچک به طور مسلم جزو آنهاست اجرا می شود. آهنگ ‹‹ صوت›› زیاد متنوع نیست، یک فرم است که مرتبا" تکرار می شود و یکنواختی آشکاری از آن احساس می گردد. اما ترانه ی ‹‹صوت›› برعکس آهنگ آن، متنوع است و مفاهیم آن پر معنا و بیانگر شور و حالی است که سروده طبع لطیف و شاعرانه ی بلوچ و انعکاس تخیلات زیبای وی می باشد. بنابر این میتوان گفت در صوت، ترانه بیش از آهنگ اهمیت دارد و در بیان نیازهای روحی و کشش های عاشقانه نقش مؤثرتری از آن دارد.

بلوچ، غمگین ترین احساسش اعم از غم هجران و درد غربت وشکوه از معشوق و شکایت از روزگار را در قالب نغمه های سوزناکی می نوازد که ‹‹ زهیروگ›› (Zahirug) نامیده می شود. ‹‹ زهیروگ›› را به فارسی ‹‹ یاد عمیق›› ترجمه می کنند و تنها با قیچک نواخته می شود. ‹‹ زهیروگ›› نغمه های کشیده و بدون ضربی است که مثل یک بیت غمبار، با اندکی اختلاف، مرتبا" تکرار می گردد. وقتی ‹‹ زهیروگ››  را می شنویم احساس می کنیم در ساحل دریائی از اندوه نشسته ایم و تکرارهای غم انگیز نالههای قیچک همچون امواج دریا یکی پس از دیگری ابتدا به خروش می آید وسپس در ساحل به آرامش می نشیند. ساز فریادی می کشد و نغمه های آن تا سرحد امکان اوج می گیرد و سپس از اوج به حضیض می آید و به خاموشی می گراید. پس از سکوت کوتاهی مجددا" فریاد سر می دهد و همان فراز و نشیب عینا" تکرار می شود. ‹‹ زهیروگ›› ساز بدون آواز است ولی گاه با آواز همراه می گردد. در سرحد زمین، آهنگهای مشابه ‹‹ زهیروگ›› را ‹‹ لیکو›› (Liku) می گویند. ‹‹ لیکو›› همان ‹‹ زهیروگ›› است با ملایمت و کشش بیشتر.

بلوچها، موسیقی مخصوص مجالس رسمی و اعیاد و جشنها را اصطلاحا" ‹‹ شعر›› می نامند. در این نوع موسیقی، مضامین ترانه ها یا پیرامون داستانهای شورانگیز عشقی دور می زند مثل داستان ‹‹ شهداد و مهناز›› ، ‹‹ لالا گراناز›› (Lâlâ – gânâz) ، کیاو سادو (Kiyâvo – sâdu) و یا درباره داستانهای حماسی است مثل چاکر و بهرام، بالاچ و نقیبو (Bâlâc – o – Naqibu). بعضی از این ترانه ها نیز حاوی وصف طبیعت است. هنگام اجرای ‹‹ شعر›› لوری سعی دارد اشعار گیرا و جالب توجهی بخواند تا مجلسیان را هر چه بیشتر به وجد آورد و ‹‹ داد›› بستاند.

در اجرای ‹‹شعر›› سه حالت مختلف معمول است که یکی از آن سه حالت ‹‹ دبگال›› (Dabgâl) نامیده می شود. در این حالت خواننده که معمولا" تنبورگ هم می نوازد سازش را در بغل میگیرد و با زبان محاوره به بیان داستان می پردازد. ‹‹ لوری›› حین ‹‹ دبگال›› دیگر تنبورگ نمی زند لکن سایر همکارنش که قیچی حتما" جزو آنهاست، آرام آرام می نوازند. حالت دیگر به ترانه نزدیک است و آهنگ کلام ریتمیک می شود. خواننده، تنبورگ را به صدا می آورد و همه در هم می ریزند و شور و حالی ایجاد می شود. این مرحله را ‹‹ الحان›› (Alhân) گویند. حالت دیگری که در اجرای ‹‹ شعر›› پیش می آید، جائی است که لوری، یا اجرا کننده به مضمون غمگینی می رسد و به آوازی اندوهگین، شرح ماجرا را دنبال می کند. این حالت را زهیریگ (Zahirig) نامند.

تلقین موسیقی با مراسم و سنن قویم تا بدان پایه است که با حذف آن، گوئی موجود زنده ای را از روح فعاله اش که زندگی و بقای آنرا متضمن است خالی کرده ایم. پایگاه خاص موسیقی در آداب و رسوم این منطقه از پایداری به سنت مبدل شده و مقامهای خاصش در هر مرحله، نام ویژه ای یافته است. آهنگها و ترانه های شش شب اول مراسم عروسی را نازینک (Nâzink) می نامند. که از نازنیک (Nâzink) به معنای ستایش کردن مشتق شده است. ترانه هایی که در خانه ی داماد خوانده می شود و قد و قامت و شجاعت و مردانگی و بخشندگی و دانش و بزرگی داماد را می ستادی و در خانه ی عروس، زیبایی و فر و شکوه و نجابت و شایستگی دختر را که در تمام این مدت در جل (Jol) نشسته است. روز هفتم داماد را با پایکوبی به حمام می برند. آهنگهایی که در راه نواخته می شود ‹‹لارو›› (Lâru) نام دارد. ‹‹ هال›› (Hâlo) نام ترانه هائی است که به هنگام استحمام داماد، به طور دستجمعی می خوانند. پس از پایان کار، عزم بازگشت که کردند، دیگر بار ‹‹ لارو›› آغاز می شود. به خانه که رسیدند ‹‹ لارو›› به ‹‹ نازینک›› مبدل می گردد. مراسم تولد نوزاد هم با موسیقی توأم است. این مراسم را که شش شب به طول می انجامد، ‹‹ شپ تاگی›› (Sap – Tâgi) می گویند، مرکب از شب و تاگی به معنای طاقت آوردن. در تمام این مدت با خوراکی وعطر و روغن سر پذیرائی میکنند و با نوای موسیقی پیام شادمانی و رضایت سر می دهند چرا که تولد نوزاد در هر دودمان، نشانه ی دوام و بقای هستی آن خانمان است. این آهنگها وترانه ها را به طور کلی ‹‹لاروششگانی›› (Lâru – sesegâni) می نامند مگر ترانه های شب آغاز را که ‹‹ سفت ›› (sefat) نام دارد و در شکر گزاری به درگاه خداوند است و اظهار امتنان از عنایت وی.

تصویر شمارة 3- قیچک

در مراسم عزاداری هم موسیقی مقام خاصی دارد. نوای حزن آوری با قیچک می نوازند که ‹‹ موتک›› (Mutk) نامیده می شود و از روی تعمد، قیچک قیچک تنها سازی است که با نوای محزونش توانائی بیان اندوه و درد بلوچ را داراست. علاوه بر موتک آهنگهای خاصی برای برگزاری مراسم عزاداری وسوگواری های مذهبی دارند که وزبت (Wazbat) نامیده می شود.

پایگاه اعتقادی موسیقی و رقص گواتی:

موسیقی در این خطه، بخصوص در منطقة ساحلی، گاه با اعتقادات مذهبی، افسانه ها، اساطیر، خرافات و جادو و جنبل می آمیزد و جنبة درمانی – اعتقادی مییابد. ساکنان این منطقه (مثل بسیاری از ساکنان سواحل جنوبی ایران) به وجود الواح مرموزی معتقدند که در جسم افراد حلول کرده، بیماریهای گونه گون جسمی و روحی را موجب می شوند. این ارواح مرموز را ‹‹ باد›› می نامند که برچند گونه اند. مهمترین آنها عبارتنداز ‹‹ گوات›› (Gowât)، ‹‹زار›› ‹‹ شیک››، ‹‹ پری››، و هر کدام به چند دسته تقسیم می شود. بیرون راندن این ‹‹ بار›› ها یا ارواح مرموز، از تن بیمار متضمن برگزاری مراسمی است که اغلب با موسیقی و دعا و رقص و جادو همراه است. هر یک از انواع چهار گانةفوق علائم ظاهری خاصی دارد و برای معالجه اش می باید به افرادی که در آن قسمت تخصص دارند مراجعه شود. مثال" برای معالجة بادی که از نوع زار است به ‹‹ بابازار›› یا ‹‹ مامازار›› مراجعه می کنند و برای درمان باد گوات، به ‹‹ خلیفة گواتی››. آنچه در بلوچستان، بخصوص در سواح دریای عمان بیش از سایر بادها رواج دارد گوات است. گوات خود تقسیمات مختلفی دارد که هر کدام را فقط با اجرا رقص و آهنگ خاصی می توان از تن بیمار خارج کرد. اجرای این آهنگ که مستلزم شناختن جنی گوات است با خلیفه می باشد. خلیفه همراه عدة زیادی که بعضی با ساز و بقیه با دست زدن و خواندن و رقصیدن با وی همکاری می کنند، در خانة بیمار جمع می شوند و چند شب متوالی به رقص مخصوص گواتی می پردازند. خلیفه با تنبورگی که در بغل دارد، ریتم آهنگها را تعیین می کند، سپس قیچکی و ربابی و دیگر همکارانش، آهنگ را دنبال می کنند. خود خلیفه فقط آکورد می گیرد و می خواند. آهنگهایی که در رقص گواتی نواخته می شود به اصطلاح بلوچها ‹‹ مگام›› های بسیار متنوعی دارد که تعدادش مناسب است با تعداد بادهای گوات. ریتم این مگام ها (که همان مقام است) از نت های بسیار کشیده و غمگین تا ریتم های تند و هیجان انگیز، تفاوت می کند، بعضی با شعر همراهند و بعضی ساده اند.

تصویر شمارة 4- رباب

اشعار غالبا" مذهبی است و در مدح خدا و رسول و پیرها و شیخ و مرادهایشان است. در میان این اشعار کلمات عربی و بلوچی و گاه کلماتی بی معنی به گوش میرسد. هر آهنگ به نام مخصوصی شناخته می شود مثل یا گلندر، یا هو، یا الاهو، سیمرغ، مسته، گلند. بعضی آهنگهای بدون شعر، فقط با اصواتی معرف ریتم آن می باشد نامگذاری می گردد. در حالیکه خلیفه با اجرای مقامهای مختلف و مشاهدة عکس العمل بیمار می کوشد آهنگ مناسب را برای بیرون راندن روح مرموز بیابد، خود و اطرافیانش نیز منقلب می شوند و با شور و جذبه ای وصف ناشدنی می کوبند و میز نند و می رقصند و به اصطلاح خودشان ‹‹ پر ›› می شوند. اگر لازم باشد، این عمل هفت شب ادامه می یابد تا بالاخره با اجرای یکی از مقامها بیمار نیز به حرکت آند و به رقص بپردازد. عکس العمل بیمار نشانة آنست که اجرای آن مقام با آن آهنگ بخصوص توانسته است باد را به حرکت آورد و از جای خود تکان دهد. لذا همان آهنگ دنبال می شود و خلیفه با عباراتی آمیخته از کلمات عربی، بلوچی، فاریسی و گاه بی معنی، باد را به زمین و زمان و خدا و رسول و آباء و اجدادش قسم می دهد که دست از سر بیمار بردارد و دیگر آزارش نکند. این عمل آنقدر ادامه می یابد که یا بیمار بهبود یابد یا از معالجة آن نومید شوند. از رقص های دیگر مثل زار، شیک و پری به زحمت می توان اطلاعات دقیقی در این منطقه به دست آورد ولی از آنچه دستگیر شده چنین بر می آند که رقص زار وشیک و پری به رقص گواتی شبیه است با این تفاوت که نوع باد و ضرورتا" نوع آهنگ ها و شعر تغییر مییابد و از آلات موسیقی تنها دروکل نواخته میشود.

182_64_2

امروزه براثر ازتقاء سطح دانش عمومی در این منطقه باد و مسائل مربوط به آن روبه فراموشی است.

حاصل آنکه موسیقی بلوچ، پهنای گسترده ایست گاه با ژرفای قابل تعمق. تقسیمات فراوانی دارد و نامهای و واژه های خاصی پدید آورده که همه حاکی از اهمیت آن تواندبود. چه در مراسم شادی و چه در عزاداری، موسیقی تلفیق زیباست از خمیر مایه های احساسی با رسوم و سنن و اعتقادات قومی. گاه با حماسه ها و داستانهای عشقی شور انگیز می نشیند و گاه با مذهب می آمیزد و اعتقادات ماوراء طبیعی و همیات آنا را همسازی می شود. بهر طریق موسیقی بلوچی نه تنها از غنا  وسعت خاصی بهره مند است بلکه آنچنان در زندگی مردم آمیخته و با روح و احساسشان عجین شده که نمی تواند از نگاه پژوهشگری که به مطالعة احوال این مردم می پردازد مخفی بماندم وبه عبارت دیگر از مطالعة آن می توان به رموز و دقائقی از فرهنگ پر مایة این مردم دست یافت.

صفحه اول قانون ابن‌سینا چاپ رم 1593

تصویر شمارة 5- بانچو

‹‹پاورقی ها››

1-    در متون تاریخی و جغرافیائی اسلامی، از طوایف بلوچ فراوان نام برده شده است. آنچه از مطالعه ی این گزارشها نتیجه مشود آنکه اینان در سواحل جنوبی دریای خزر سکونت داشته اند و مقارن قرن چهارم هجری به بلوچستان فعلی کوچ کرده یا کوچ داده شده اند.

2-    سرحد زمین به منطقه ای میگویند که تقریبا" میان زاهدان و میرجاوه و خاش محصور است.

3-    در این منطقه هنوز سعی دارند به عوض ‹‹ قربان›› بگویند ‹‹ گربان›› و به جای ‹‹ سفید›› واژه ی ‹‹ اسپید›› را بکار ببرند و به هر حال قوانین اینچنینی را که از ویژگیهای فرهنگشان بشمار می رود مراعات کنند.

4-    هم اکنون نیز هندیان و بخصوص سیکهای هندی، سهم عمده ای در تجارت زاهدان و چاه بهار و بسیاری دیگر از شهرهای سواحل جنوبی ایران بر عهده دارند.

5-    مثل حکومت سکاها در سیستان (قرن دوم ق . م)

6-    گت (Gott) در گویش بلوچ به معنای گلو است و ‹‹ نلوگت›› صدای کلفت و خشنی است که از حنجره خارج می کنند و ضمن آن آواز هم می خوانند.

7-    در هند هم سه تار وجود دارد. بعلاوه سازهای دیگری هم دارند که درست مشابه سه تار است اما به عوض سه سیم، دو سیم یا یک سیم دارد و دو تار یا یک تار (Yag- Târ) نامیده می شود.

8-    رقص شیک حرکات موزونی است که با دعا و ذکر همراه است. این رقص بر دو نوع است، رفایی (Rafâii) و قادری (Gâderi). رفایی اشعار مذهبی است که با رقص و دورکل همراهی می شود، قادری هم رقص و اشعار مذهبی است بدون دروکل.

9-    رقص دمال رقصی است مذهبی که ضمن آن به وجد می آیند و کارهای محیر العقول انجام می دهند. به عنوان مثال کارد میزنند و آتش می خورند.

10- دب (Dab) به معنای دهان و گال (Gâl) به معنای گفتار و رویهرفته دبگال همان دکلمه است.

11- جل همان حجله است که در خانه ی عروس برپا می شود و در تمام مدت هفت روز، عروس در آن می ماند و جز برای انجام کارهای ضروری خارج نمی شود. در این مدت هیچ مردی – حتی داماد – حق ندارد با عروس صحبت کند.

12- تحقیق مزبور که در زمستان 1353 در منطقه ی بلوچستان صورت گرفته، تا حد زیادی مرهون راهنمائی آقای محمد سربازی است. بدینوسیله از ایشان تشکر می کنم.